برای مخاطب روی صحنه ایم (اسلایدشو)

برای مخاطب روی صحنه ایم (اسلایدشو)


ماهنامه تجربه - سیامک قلی زاده: کنسرت های «گره» همواره با استقبال همراه است. این استقبال، پیامد کنار هم قرار گرفتن مجموعه ای از عناصر است. نخست این که هدف گره آنچنان که خودشان در این گفتگو شرح می دهند، رضایت مخاطب هنگام خروج از سالن است. دوما بهترین نواخانمده ها و خواننده های ژانر خودشان هستند. بنابراین آنچه می نواخانمد، سطح کیف بالایی دارد. سوما کاور می کنند و بلدند از طیف اسکورپیونز تا متالیک چه فضایی را انتخاب کنند که مخاطب دوست داشته باشد.

حتی بعضی طرفداران شان می گویند از نسخه اصلی هم دقیق تر و بهتر می نواخانمد. اگرچه خودشان چنین اعتقادی ندارند اما این اظهار نظر نشان دهنده سطح استاندارد کار آنهاست. این گفتگو با چهار عضو آنها یعنی «شهروز گودرزی»، «محمد نیک»، «سهیل زرین کلک» و «آندره خاچیکیان» انجام شده است و در آن از گره ابتدایی تا گره کنونی و آینده صحبت کرده ایم.

برای مخاطب روی صحنه ایم

چه اتفاقی افتاد که تصمیم گرفتید کارتان را با قطعات کاور آغاز کنید؟

- سهیل زرین کلک: هسته اولیه آشنایی گره طوری بود که از قبل یک دیگر را می شناختیم و مدر پروژه های مختلف همکار بودیم. برای آغاز کار گره تصمیم گرفتیم با پروژه کاور شروع کنیم تا مخاطبان پیدا شوند، فضای کار مشخص شود و در نهایت به ساخته های خودمان برسیم. ابتدا با کاور جلو رفتیم تا ببینیم اصلا می شود کاری انجام داد یا نه.

- محمد نیک: ما متوجه شدیم که در پروژه های قبلی مان به این که مخاطب چه چیزی می خواهد توجه نکرده ایم. بنابراین توجه مان را روی این گذاشتیم که مخاطب چه چیزی می خواهد. تصمیم گرفتیم در کنار راضی کردن مخاطب، به مرور کاری که فکر می کنیم درست است را هم انجام دهیم. مثل این می ماند که وقتی قصد تولید محصولی را داریم، اول طرح پایانی اش را آماده نمی کنیم. نمی گوییم که آخرش این می شود. نخست باید یک ماکت و کانسپت ایجاد کرد چون الان نمونه های دیگرش هم موجود است.

کسی هست که 4 آلبوم داده است و 4 کنسرت. اینجا آمریکا و اروپا نیست که یک آلبوم بدهیم و بعد دور دنیا تور بگذاریم. مخاطب ایرانی بد عادت شده است. می خواهد هر دفعه چیز جدیدی ببیند. چند وقت پیش هنرجویم به من گفت: «این آهنگ را که دفعه پیش هم اجرا کردید!» خب آن قطعه تولید خود گروه است. آن قطعه تا آخر عمر می تواند اجرا شود. بنابراین مجبوریم به آنچه مخاطب می خواهد هم فکر کنیم. برای ما قطعات خودمان را اجرا کردن، خیلی راحت تر است. چون مقطعه خودمان را به هر شکلی که دوست داشته باشیم می خانمیم و هیچ کس هم نمی تواند بگوید چرا اما در کاور، آدم با اصلی مقایسه می شود.

پس تمام جزئیات موسیقی باید دقیقا اجرا شود. اما چرا با وجود سختی هایش هنوز کاور می کنیم؟ چون می خواهیم به نوعی به مخاطب حال بدهیم! یعنی تمتم آنت سختی ها را تحمل می کنیم، چون درصد بالایی از مخاطبان از ما می خواهند که این اتفاق بیفتد. مطمئن باشید اگر آلبوم گره هم منتشر شود، ما حالا حالاها به کاور زدن های مان ادامه می دهیم. از طرف دیگر خود من خیلی دوست داشتم یکسری چیزها را ببینم. همین الان هم خیلی دوست دارم همین کاری را که گره انجام می دهد، یک گره نوعی دیگر هم باشد و من بتوانم کنسرتش را ببینم. به هر حال مجبوریم به فرعش رضایت بدهیم چرا که امکان حضور اصلش، هنوز در ایران فراهم نیست.

- شهروز گودرزی: چند سال پیش ما با کمپانی خارجی مطرحی صحبت کردیم و بهشان گفتیم که یک آلبوم خوب داریم با این سبک و سیاق و ... آن کمپانی، اصلا به هیچ کدام از حرف های ما اهمیت نداد. او به ما گفت باید به اروپا بیایید. 9 یا 6 ماه در کافه ها، اُپنینگ ها و ... قطعات تان را بخانمید، بعد تازه آلبوم را ضبط کنید. می خواهم بگویم نگاه کنونی ما، از جای مشخصی می آید. این که از ابتدا آلبوم را بگذاریم جلوی مخاطب، بی معنی است.م خب مخاطب بر اساس چه معیاری باید آلبوم را بخرد؟ کدام طرفدار؟

شما باید از یک جایی شروع کنید. اینها چیزهایی است که گروه از طریق تجربیاتش توانسته انجام دهد. کاوربندها، در همه جای دنیا هستند. گره کاوربندی است که کارهای خودش را هم دارد، ولی می داند که این قطعات را چطور عرضه کند. به جای این که مستقیما آلبوم اول را منتشر کنیم و 10 نفر بروند و آن را بخرند، می توانیم راهی را پیش برویم که 2000 نفر با خیال راحت آلبوم را بخرند و مطمئن باشند پولی که می دهند، ارزش آلبوم را دارد.

- محمد نیک: اصلا بدانند دارند چه میخرند. این حق مخاطب است.

- شهروز گودرزی: دقیقا برای اکتر هم باید روندی را برای کار در نظر گرفت که بتواند و به نتیجه نزدیک شود چون نتیجه در انجام عمل ما مهم است، اگر نتیجه موفقیت آمیز نباشد ممکن است موسیقی را برای همیشه رها کنید. کما این که خیلی ها موسیقی را رها کرده اند. بنابراین ما هدفمند کاور اجرا کردیم. این همه تنوع کاور هم بر می گردد به توانایی اعضای گروه در اجرا.

برای مخاطب روی صحنه ایم

به نظر می رسد شما در عین حال خلأ کیفی هم در فضای موسیقی راک ایران را می دیدمید .

- محمد نیک: در بحث موسیقی راک در ایران نوعی فاصله وجود دارد. نخست این که نسل جدید هیچ ارتباطی با نسل قدیم موسیقی راک ایران ندارند. دوما موسیقی راک هنوز در ایران جا نیفتاده است. این موسیقی شبه به یک بچه یک ماهه است؛ اما از آن انتظار بازار موسیقی آمریکا را داریم. جوان های 17-16 ساله اصلا «دیو» و امثال هم را نمی شناسند. یعنی اگر این موسیقی را گوش کرده اند، از 2000 به بعد را شنیده اند. در حالی که هم نیاز است و هم باید قدیمی ترها را بشناسند.

اگر بناست طرفداری داشته باشیم که به دنبال شوری صرف نیست، باید همه آثار قدیمی شنیده شوند. چون در همه اش نکته هست. حالا چطور باید گوش کند؟ تنها راهی که به ذهن ما رسید، این است که در کنسرت، آنها را بشناسانیم. بسیاری از هنرجوهایم بعد از کنسرت به من گفتند ما اصلا نمی دانستیم گروهی به نام «اسکید رُو» (Skid Row) و جود دارد. بعد از کنسرت با گروه های مختلف آشنا شده اند و آلبوم های شان را تهیه کرده اند. اگر در هر کنسرت مان بتوانیم یک نفر را هم با چنین گروه هایی آشنا کنیم، کارمان را درست انجام داده ایم. بخشی از آن خلئی که گفتید، خلأ طرفدار است.

«مدریم تیتر» (Dream Theater) مصاحبه ای دارد که در آن می گوید این موسیقی که الان داریم می سازیم، 20 سال پیش هم در ذهن مان بوده است؛ اما اگر 20 سال پیش آنها را تولید می کردیم، مثل «کینگ کریمسون» (King Crimson) می شدیم که هنوز هم کسی گوش نمی کند. چیزهایی هست که به معنی ناتوانی یا نفهمیدن من نیست. من باید کاری کنم که محیط هم آن را بپذیرد. این محیط الان مثل یک بچه یک ماهه است. جلوی بچه یک ماهه نمی توانید کتاب فلسفه بگذارید.بچه یک ماهه را باید تاتی تاتی راه ببرید. البته ما و مخاطب، در کنار هم جلو می رویم.

منظورم این نیست که ما بزرگ شده ایم و بقیه بچه مانده اند. همه ما با هم، آن بچه یک ماهه هستیم. مسیری را آغاز کرده ایم با هم جلو می رویم و با هم بزرگ می شویم. الان طرفدار گره یکی از بافرهنگ ترین طرفدارانی است که من در کنسرت های مختلف دیده ام. شما اصلا نمی توانید طرفداری که امروز کنسرت گره را می بیند، با طرفداری که ده سال پیش به کنسرت متال زیرزمینی می رفت، مقایسه کنید. الان می دانند باید چه کار کنند؛ می دانند چه بپوشند، چه بگویند، چطور از موسیقی لذت ببرند و ... این نشان می دهد که رشد، به مرور انجام می شود.

- شهروز گودرزی: آقام عادی در ایران متال را با متالیکا می شناسند. خود من پیام های زیادی از کسانی گرفته ام که اصلا «بریکینگ بنجامین» (Breaking Benjamin)، «فایو فینگر دث پانچ» (Five Finger Death Pulnch) و ... را نمی شناسند. یعنی علاوه بر بقیه مسائل، نوعی معرفی موسیقی هم بوده است؛ حتی اتفاق افتاده که مثلا در سبک بریکینگ بنجامین، گروه هایی را پیدا می کند و قطعاتی که دوست دارند بشنوند را به ما پیشنهاد می کنند.

نظر عده ای بر این است که در آن مقطع تاریخی که فضا باز شد، یکسری آدم به واسطه این فضا سریع گروه تشکیل دادند. یعنی گروه وجود خارجی نداشت.

- محمد نیک: اولا که اینطور نبوده است و دوما اگر هم بوده باشد این معنی که شما گفتید را نمی دهد. پروژه های خارج از گره که بماند، خود گره هم نخستین اجرایش، دو سال بعد از تشکیل گروه بوده است. سه تا تهیه کننده بودند که می آمدند و به ما قول می دادند. زمانی هم که کسی قول می دهد ما دیگر نمی توانیم با شخص دیگری صحبت کنیم. بعد از سه ماه جواب تلفن مان را هم نمی دادند.

- شهروز گودرزی: زمانی بود که وقتی به وزارت ارشاد می رفتیم تا مجوز بگیریم، ما را بیرون می کردند! بعدش هم که با تهیه کننده ها صحبت کردیم؛ آنها جواب تلفن مان را نمی دادند. روند کاری ما خیلی قبل تر از مجوز گرفتن آغاز شد، اصلا تصورش را هم نمی کردیم که به ما مجوز بدهند.

- محمد نیک: اصلا به نظر خودتان، آن اجرای اولی که دیدید اجرایی بود که یک نفر بگوید مجوز را گرفتم، بدویم و کنسرت بدهیم؟ فقط تمرین قطعات شش ماه زمان می برد.

برای مخاطب روی صحنه ایم

چه فرآیندی را برای انتخاب قطعات طی می کنید؟

- سهیل زرین کلک: علاوه بر شناساندن گروه های بزرگ، سلیقه شخصی هفت نفرمان هم در انتخاب قطعات دخیل است. یکسری قطعات را من دوست دارم. یکسری قطعات را آندره، شهروز و بقیه دوست دارند. سعی می کنیم یک مقدار دموکرات هم باشیم و با هم کنار بیاییم.

- شهروز گودرزی: اوایل اساسا کسی نبود که به ما ایده ای بدهد. ما بین خودمان می گفتیم که یکسری قطعات را مخاطب می شناسد و ما هم دوست داریم، آن قطعاتی هم که کمتر شناخته شده اند، گوش می کنند و آشنا می شوند.

- سهیل زرین کلک: علاوه بر شناساندن گروه های بزرگ، سلیقه شخصی هفت نفرمان هم در انتخاب قطعات دخیل است. یکسری قطعات را من دوست دارم، یکسری قطعات را آندره، شهروز و بقیه دوست دارند. سعی می کنیم یک مقدار دموکرات هم باشیم و با هم کنار بیاییم.

- شهروز گودرزی: اوایل اساسا کسی نبود که به ما ایده ای بدهد. ما بین خودمان می گفتیم که یکسری قطعات را مخاطب می شناسد و ما هم دوست داریم. آن قطعاتی هم که کمتر شناخته شده اند، گوش می کنند و آشنا می شوند.

- سهیل زرین کلک: ممکن است قطعه ای را دوست داشته باشیم و آن را اجرا کنیم، ما بازخوردی که از مخاطب می خواهیم را پیدا نمین کند. این هم خودش تجربه می شود. بعد از مدتی، می فهمیم که مثلا سبک و سیاق های خاصی، بیشتر جواب می دهد.

- شهروز گودرزی: اخیرا بیشتر هم مخاطب محور شده است. الان دیگر اصلا از آقام می پرسیم که چه قطعاتی را بیشتر دوست دارند. کم کم سعی می کنیم خود مخاطب بیشتر در کار دخیل شود.

- محمد نیک: یک بار کسی چیزی گفت که خیلی برایم عجیب بود. گفت: نگر شما هدف تان فرهنگ سازی نیست؟ من گفتم خب چرا. اما من که «نیچه» نیستم. یک فیلم پردهیی هم که می ساخانمد، از اول تا آخرش که نصیحت نیست. بخشی از آن هم سرگرمی است. در کل ما داریم یک شو اجرا می کنیم. می خواهیم کسی که هزینه کرده و وقت گذاشته است، راضی از سالن بیرون برود. ممکن است کسی بدش بیاید و بگوید این رویکرد، هنری نیست. اما اینطور نیست. همه اکتران دنیا همین هستند.

ما برای مخاطب روی صحنه ایم. این شعار نیست. شاید خارج از صحنه به مخاطب مان سلام هم نکنیم اما زمانی که روی صحنه ایم، تمام تمرکزمان لذت بردن مخاطب است. برای همین باید درصد بالایی از کسانی که به سالن می آیند راضی باشند. با این حال اصلی ترین چیزی که ما در انتخاب قطعات در نظر می گیریم، این است که گروه درگیر آن قطعه باشد. ممکن است قطعه ای باشد که خیلی گیتارمحور است و چندان درامز و بِیس در آن نقشی ندارند. چنین قطعاتی را معمولا انتخاب نمی کنیم. بیشتر سعی می کنیم قطعاتی را انتخاب کنیم که کل گروه در آن دخیل باشند.

- آندره خاچیکیان: نکته مهم این است که به درست ترین شکل ممکن قطعه را ارائه کنیم. قطعه باید فرمتی داشته باشد که تک تک اعضای گروه بتواند به بهترین شکل ممکن آن را اجرا کنند. یک سری از استانداردها را باید بر اساس توانایی های مان در نظر بگیریم. در هر گروهی چنین چیزی وجود دارد. مثلا این که خواننده از پسِ خواندن آهنگ بر آید بسیار مهم است. باید قطعه ای را انتخاب کرد که خواننده بتواند با کیفیت بالایی آن را اجرا کند.

برای مخاطب روی صحنه ایم

قطعات انتخابی تان طیف گسترده ای از سبک ها و گروه ها را تشکیل می دهد؛ از آلترناتیو راک در آن هست تا دث متال. آن نخ تسبیحی که این قطعات را معنادار می کند چه چیزی است؟ چون این قطعات هر کدام در کانتکست خودشان معنای خاصی دارند و خارج از آن بی معنی اند.

- محمد نیک: اگر منظور شما ترانه است و مضمونی که قطعات دارند، ممکن است حتی قطعه ای، نقض قطعه بعدی باشد. بنابراین ارتباط قطعه ها با هم فقط در زیبایی شناسی شان است. ما کل مجموعه را نگاه می کنیم. مثلا در خود آلبوم ها هم این اتفاق می افتد که چند قطعه گرووی وجود دارد؛ قطعاتی با ریتم آرام در آن هست، جاهایی یک مقدار مایه های پراگسیو بیشتر می شود و ... ما قطعه ها را تک تک نگاه نمی کنیم. نگاه مان به شکلی است که آیا همه این قطعات با هم خوب هستند یا نهم.

- شهروز گودرزی: مسئله دیگر این است که قطعات مان از دهه های مختلف باشد. چند وقت پیش یکی از طرفداران مان پیامی برایم نوشت که جالب بود. نوشته بود چند سال پیش چند میلیون خرج کرده بود که گروهی را در ترکیه ببیند اما حالا می تواند با هزینه کم، آثار گروه های مختلف را در کنار هم ببیند.

- سهیل زرین کلک: البته این جمله خیلی می تواند حاشیه ای شود. (خنده) ما اصلا در حد آن گروه ها تنیستیم.

- محمد نیک: حرف ما اصلا این نیست که قطعات را از اصل شان بهتر می خانمیم. در این که شنیدن اصل قطعات چیز دیگری است، شکی نیست. تلاش ما تمرکز بر نزدیک شدن به قطعات اصلی است. البته یک بار قطعه ای از «سیمفونی اکس» (Symphony X) منتشر شد که همان قطعه را ما در اجرا نواخته بودیم. خود سیمفونی اکس در بریج آن قطعه از ضرب افتاد. می خواهم بگویم که اینطور هم نیست که اگر کسی اسمش محمد است و دیگری جیمز، جیمز حتما بهتر از محمد می نوازد. این هم یکی از مسائلی است که بد جا افتاده. این که چون کسی خارجی است و خارجی ها بهتر هستند. پس سهیل خوب نیست! به نظر من سهیل یکی از استانداردترین نواخانمده های گیتاری است که من در عمرم دیده ام. وقتی می گویم در عمرم، منظورم کل دنیاست. استاندارد یعنی اگر این آدم را ببرید در فلان گروه بزرگ در آمریکا بگذارید، باز هم جواب می دهد.

برگردیم به بحث زیبایی شناسی که مطرح کردید. تمام قطعات آلبوم آخر رولینگ استونز هم کاور است. اما از نظر قطعاتی که آنها انتخاب کرده اند، نوعی انسجام و یک دستی وجود دارد. اگر فرض کنیم که ترک لیست شما به یک آلبوم تبدیل شود، آن آلبوم بسیار از هعم گسیخته است، چون مثلا اسکورپیونز ربطی به پنترا ندارد، پنترا ربطی به فایو فینگر دت پانچ ندارد و ...

- محمد نیک: اینکه می گویید درست است. البته ما دست مان بسته تر است. من البته آن بحث زیبایی شناسی را برای تاکید روی توجه به سلیقه های مختلف گفتیم.

شما به این شک لطیف زیادی از مخاطبان از مخاطب هارد راک دهه هفتاد تا مخاطب متال امروز را جذب می کنید. به نظرتان این یک مقدار زیاده خواهی نیست؟

- سهیل زرین کلک: ببینید گروهی مثل دریم متیتر، قطعاتی دارد که شبیه به «یو تو» صدا می دهد. قطعه ای هم دارد که شبیه به پنترا صدا می دهد. اعضای خودشان را هم دارند. کاور البته ربطی به این مسئله ندارد. راستش ما چندان به دنبال انسجام قطعات هم نیستیم. شاید به جای زیاده خواهی بهتر باشد بگوییم نوعی جاه طلبی است.

- شهروز گودرزی: من شخصا در این مسئله زیاده خواهی نمی بینم. اتفاقا می خواهم با نوعی بیشترخواهی، کارم را بهتر ارائه کنم یا حداقل شرایطی را فراهم کنم که در این اوضاع نابسامان بتوان پیشرفت کرد.

- محمد نیک: زیاده خواهی اتفاقا آن جایی است که یک نفر تمام خانمدگی اش پاپ بوده و می خواهد طرفداران راک را هم به خودش جذب کند وگرنه ما که در قالب ژانر مشخصی کار می کنیم. درست است که یک مقدار سبک ها تفاوت دارد، اما همه اینها زیرمجموعه موسیقی راک هستند. هر وقت تصمیم گرفتیم که مثلا قطعات پاپ را هم به کارهای مان اضافه کنیم، آن موقع می توان گفت زیاده خواهی کرده ایم. مضاف بر این که در ایران جنگی راه افتاده است که مثلا یک نفر ریورساید (Riverside) دوست دارد و چشم دیدن طرفدار اوپث (Opeth) را ندارد.

طرفدران موسیقی راک فکر می کنند که این موسیقی به آنها برتری می دهد؛ در حالی که اصلا اینطور نیست. من این جمله را به تمام هنرجوهایم ازت جلسه دوم به بعد می گویم: ما هیچ ارجحیتی بر میوه فروش یا هر کس دیگری نداریم. او کارش فروش میوه است و ما کارمان موسیقی است. نباید فکر کنیم حالا که ساز می خانمیم، باید برای بقیه قیافه بگیریم. اصلا فضیلتی نیست. این کار ماست، دیگری کارش برنامه نویسی است یا ساختمان سازی یا اجرای قطعات مختلف کنار هم، این جنگ یک مقدار آرام می شود.

این که با وجود قطعات نامنسجم، شخصیت گروه تان را در قطعات داشته باشید برای تان مسئله بوده است؟

- محمد نیک: از نظر صدادهی امضای ما در قطعات وجود دارد.

- آندره خاچیکیان: خواه ناخواه این اتفاق می افتد. چرا که هر نواخانمده ای تاچ و حس خاص خودش را دارد، هر کسی سلیقه شخصی اش را در نواخانمدگی و خوانندگی اش اعمال می کند اما فکر می کنم در کل چند ان به این مسئله فکر نکرده ایم.

- سهیل زرین کلک: فکر می کنم ناخودآگاه در این مسیر قدم برداشته ایم که تمام قطعات مان مشابه اصل باشند. من شخصا دوست دارم که قطعات کاور، به نسخه اصلی شان شبیه باشند؛ از جنس صدای گیتار و انتخاب ساز گرفته تا نواختن عین به عین همان جملات، یکی از دلایلش این است که به نظرم مخاطب ایرانی ترجیحش شنیدن نسخه ای است که نزدیک به اصل باشد. علت این مسئله هم محدودیت هایی است که مخاطب با آن مواجه است. بنابراین اگر کسی برای قطعه کاور آمده است، شاید ترجیح بدهد. همان چیزی را ببیند که در دی وی دی اش دیده تا چیزی که من برداشت متفاوتی از آن داشته ام.

اما با این رویکرد شما دیگر کاور درخشانی نمی سازید. یعنی آن کاری که مثلا متالیکا با از «ترن دِ پیج» باب سگر می کند را انجام نمی دهید.

- سهیل زرین کلک: بله، قطعا. تنظیم قطعات را تغییر خاصی نمی دهیم. هیچ وقت دنبالش هم نبودیم.

- محمد نیک: جمع هفت نفری گره، زمانی را که بخواهد برای آن کار صرف کند، قطعه خودش را می سازد.

برای مخاطب روی صحنه ایم

درباره فرآیند ساخت قطعات خودتان بگویید.

- شهروز گودرزی: ایده باید از یک جا آغاز شود. در فرآیند تمرین ممکن است تغییراتی به آن ایده بدهیم، اما ایده اصلی چندان دگرگون نمی شود. چهارچوبی داریم و کم کم آن را پرورش می دهیم. دو قطعه اول گره ساختارشان از طرف «هادی کیانی» تکمیل تر بودم چون هنوز نمی دانستم قطعات در فرآیند ساخت باید چه سروشکلی بگیرند؛ اما بعد صحبت کردیم تا برای این که قالب قطعات متغیرتر باشد و احساس همه مان هم در آن قرار بگیرد، از ایده شروع کردیم.

- محمد نیک: اگر ساده بخواهم بگویم، مثلا شهروز با من تماس گرفت و ایده ای را توضیح داد مثلا گفت ابتدای قطعه نیاز تبه ملودی بیس دارد یا جای دیگری از قطعه را با آندره درست می کند. ولی یک ایده کلی در ذهنش است که وسط می گذرد. کار گروهی به این شکل که هفت نفر بنشینند و بگویند حالا با هم یک قطعه بسازیم، شدنی نیست.

- سهیل زرین کلک: اتفاق جالبی در ساخت قطعات جدید افتاده است؛ قطعه نهایی ممکن است خیلی دورتر از چیزی بشود که در ابتدا قرار بوده اتفاق بیفتد. در قطعات جدیدتر، ایده اولیه، شاید شبیه به سلیقه همه نباشد، ولی خروجی نهایی، یک دست تر شده است.

- آندره خاچیکیان: نکته دیگر این است که تک تک ما با وسواس زیادی پیش می رویم و سختگیری زیادی نسبت به آنچه می سازیم داریم.

- محمد نیک: آنقدر سختگیری داریم که قطعاتی که ممکن است استعداد بالایی هم داشته باشند را می اندازیم مدور! مثلا قطعات آماده ای داشته ایم که به دلیل این که به سایر قطعه های مان نمی خوردند، کنارشان گذاشته ایم، پس سعی می کنیم با همکاری مان انسجام قطعات را حفظ کنیم.

اشاره کردید که چندان وقت جمع شدن دور هم و با هم ساز زدن را ندارید. فکر نمی کحنید این مسئله در کارتان مشکل ایجاد کند؟

- آندره خاچکیان: ما شاید با هم ساز نخانمیم اما فکرهای مان پیش هم است. در طول هفته خیلی با هم صحبت می کنیم و با هم در ارتباطیم. بخش بزرگی از ساز زدن، ارتباط فکری است. وقتی یک نفر به یک نقطه فکر می کند، کل گروه باید به آن یک نقطه فکر کند تا به هدفی که می خواهد برسد. من فکر می کنم بر اساس ارتباط زیادی که در طول هفته با هم داریم، می توانیم خروجی خوبی از تمرین آخر هفته بگیریم.

- سهیل زرین کلک: به هر حال تکنولوژی هم کار را راحت کرده است. خارج از کشور هم خیلی ها همین کار را می کنند.

- محمد نیک: به لحاظ حسی فرق می کند که به عنوان گروه دور هم ساز بخانمیم یا نه. ما در تلاشیم که زمان بیشتری با هم بگذرانیم و این اتفاق کم کم شک لمی گیرد هر چه کار برای گروه بیشتر شود و برنامه کاری موسیقایی بیشتری داشته باشیم، آن موقع مجبوریم که بیشتر هم یکدیگر را ببینیم. وقتی کاری نباشد، جمع شدن دور هم بی فایده است.

جایی گفته بودید که ابتدا قرار بود اسم گروه را «پل» بگذارید و ایده تان این بوده است که ارتباط بین مخاطب عام و خاص را حفظ کنید، فکر می کنید در قطعات خودتان این اتفاق می افتد؟

- سهیل زرین کلک: سعی می کنیم چنین اتفاقی در ملودی های و کال بیفتد.

- شهروز گودرزی: سعی مان بر برقراری پل است اما این که بخواهیم پیش بینی کنیم بسیار سخت است. قطعات مان باید منتشر شوند و از بازخوردها بفهمیم که پل برقرار شده است یا نه.

- محمد نیک: حتما تجربه اش را داشته اید که مثلا آلبوم خوبی را با حال بد گوش کنید و چندان به شما نچسبد و برعکس، آلبوم بدی را با حال خوب گوش کنید و طرفدارش شوید. ما دوست داریم اول آن حال خوب را ایجاد کنیم، نمی خواهیم آقام آلبوم مان را با حال بد گوش کنند. نژاد ایرانی یک جوری است که اگر بگویید چیزی بد است، دیگر خیلی سخت می توان خوب بودنش را ثابت کرد. بنابراین ما می خواهیم با پیش داوریِ بد مواجه نباشیم، دوست داریم مخاطب با انرژی خوب سراغ آلبوم مان برود. زحمت ها و انرژی ما در آلبوم جدیدمان هست و من مطمئنم مخاطب این انرژی را دریافت می کند.

برای مخاطب روی صحنه ایم

گروه های ایرانی که آثار خودشان را می ساخانمد و شعرهای شان را به انگلیسی می خوانند، خیلی با این مسئله روبرو می شوند که تا چه اندازه خودشان هستند. در صحبت های تان بود که مثلا اگر سهیل را در یک گروه آمریکایی قرار بدهید، کارش هیچ فرقی با سایر اعضای گروه آمریکایی ندارد. این از طرفی ویژگی مثبتی است که سطح نواخانمدگی بالای سهیل را نشان می دهد و از طرفی هم ویژگی منفی که این که سهیل تا چه اندازه خودش است را زیر سوال می برد.

- محمد نیک: من هم خودش را گفتم. مثلا برخی آدم ها را می گویند که خیلی خوش برخوردند اما با وارد شدن به خانمدگی شان، می بینید که این طور نیست. مثلا با رفتگر محله برخورد خوبی ندارد، اما با مدیرعاملش خوب است، من فکر می کنم باید استانداردی وجود داشته باشد که همانطور که با پدرت سلام و علیک می کنی، با بقال هم سلام و علیک داشته باشی. یعنی آدم باید طیفی داشته باشد و استانداردی را رعایت کند. این استاندارد را که رعایت کنیم، هر جای دنیا هم که برویم، آدم مؤدبی هستیم. منظور من این است که کاراکتری که سهیل دارد را اگر در گروه دیگری ببرید، باز با همین کاراکتر و همین سطح نواخانمدگی روبرو هستید.

بحث ما اینجاست که موسیقی شما تا چه اندازه هویت مشخص خودش را دارد. یعنی کسی که در آمریکاست و موسیقی شما را می شنود، آیا می فهمد که این موسیقی از تهران می آید یا نه؟

- سهیل زرین کلک: منظورتان فضاهای شرقی است؟

می تواند به اشکال مختلفی دربیاید. از فضاهای شرقی گرفته تا کلام فارسی و ... منظور جنسی از موسیقی است که صدای همین محیطی را بدهد.

- سهیل زرین کلک: سوالی دارم... چه اهمیتی دارد که حتما صدای شرقی یا تهرانی و ... بدهد؟

- محمد نیک: مگر «گُجیرا» (Gogira) صدای فرانسوی می دهد؟ یا اوپث مگر سوئدی صدا می دهد؟

بگذارید به شکل دیگری مطرح کنیم؛ اصلا یک گروه ایرانی چرا باید انگلیسی بخواند؟

- سهیل زرین کلک: چون استاندارد این موسیقی، زبان انگلیسی است. به همان دلیلی که اوپت سوئدی نمی خواند، یا نایت ویش (Nightwish) فنلاندی. من خودم تجربه کار موسی ترش متال با شعر فارسی را در سال 2005 دارم ولی خیلی وقت است که موافق این کار نیستم. الان بِیبی متالِ ژاپنی اش هم انگلیسی می خواند.

یعنی این که یک هویت ایرانی در موسیقی شما باشد برای تان مهم نیست؟

- سهیل زرین کلک: نه، به نظر من مهم نیست.

- محمد نیک: به نظر من مهم است که در موسیقی عناصری وجود داشته باشد که با بقیه انواع موسیقی فرق کند؛ مثل میراث (Myrath) یا اورفان لند (Orplhaned Land) اما یک نکته این است که لیبل های بزرگی پشت آن گروه هاست. نکته بعدی این است که مگر چند در میلیون این اتفاق می افتد؟

اتفاقا بیشتر همین مدل اتفاق افتاده است. یعنی حداقل در خاورمیانه، به علت نگاه اگزوتیکی که به این منطقه وجود دارد، از موسیقی گروه هایی مثل میراث بیشتر استقبال می شود.

- سهیل زرین کلک: به نظر من همین ویژگی اگزوتیک که می گویید، همین استفاده از هارمونیک مینور و فرجین دامینت و ... الان نخ نماست. یعنی خود این کار الان کلیشه است که من چون ایرانی ام حتما ریفی بنویسم که فریجین دامینت باشد.

خب کاری که شما می کنید که بیشتر کلیشه است.

- سهیل زرین کلک: کار ما استاندارد است. کاری که دل مان می خواهد را انجام می دهیم. من شخصا در جهت خاصی کار نمین کنم که حتما شرقی یا غربی صدا بدهم. کما این که ممکن است ریفی بنویسم که صدای شرقی بدهد اما نباید قانون بگذارم که من شرقی ام و به زور چیزی را در موسیقی ام جای بدهم تا ایرانی بودنم مشخص شود.

- محمد نیک: به نظر من خیلی راه ها برای رسیدن به چنین مسئله ای وجود دارد. شما با تفکرت، یا با نوع لباست هم می توانی چنین کاری را انجام دهی.

- شهروز گودرزی: همین که می گویید یک گروه ایرانی، این خودش یک المان است. از همین جا می توانید شروع کنید و بسط اش دهید. الان نظرِ دو همگروهی با هم فرق می کند. ممکن است نتوان چنین چیزی را در گره پیاده کرد و گروه دیگری را برایش در نظر گرفت.

- محمد نیک: ببینید من می توانم ماشینی را تولید کنم که به جای چهار چرخ، با سه چرخ حرکت کند. بعد هم بگویم من مدل خودم را درست کرده ام. وقتی هم هست که می توانم همان ماشین چهار چرخ را با استاندارد بنز تولید کنم. هر دوی اینها می تواند برای ایران خوب باشد. خیلی راه ها برای این مسئله وجود دارد. مضاف بر این که ایران با سایر کشورها فرق هایی هم دارد. در ژاپن شما کیمونو که بپوشید، می توانید بگویید ژاپنی هستید اما ایران چهل تکه است. ایران اصلا آن المان شرقی را ندارد. من اگر از عود استفاده کنم، ذهن ها بیشتر به مراکش و مصر می رود تا ایران. موسیقی ایران مقدمه ای است از موسیقی های اطراف و خودش اتفاقا جایی که از فواصل شرقی استفاده می کنیم، جای این که ایرانی صدا بدهد، عربی صدا می دهد.

برای مخاطب روی صحنه ایم

بگذارید از منظر مشخص تری بگوییم. مثلا فرشید اعرابی در بافت موسیقی اش چندان عنصری از ایرانی بودن وجود ندارد، اما مثلا در صدا و کال و بسیاری از سولوها، برایش مسئله بوده است که کمی متفاوت باشد. او سعی می کند کنتراستی ایجاد کند که جذابیت داشته باشد. آیا چنین چیزی در گره به وجود می آید؟

- سهیل زرین کلک: اگر چنین چیزی به وجود بیاید ناخودآگاه است، باید ببینیم که به کدام سمت می رود.

- محمد نیک: ما کار را خیلی رها کرده ایم و باز گذاشته ایم، فرشید اعرابی این ذهنیت را دارد که چنین کاری بکنند. به نظر من موفق ترین کسی هم هست که توانسته است این کار را انجام دهد. اگر بخواهیم یک موسیقی متالِ به قول شما ایرانی را به شخص غیر ایرانی معرفی کنیم، به نظرم فرشید بهترین نمونه است اما یک مسئله را باید در نظر داشت. ما موسیقی را استفاده می کنیم که متعلق به ما نیست. این که به زور ماکارونی را در قرمه سبزی بریزیم چیزی نیست که ما به آن علاقه مند باشیم.

باز هم به همان چیزی که در ابتدای صحبت گفتیم بر می گردم. این موسیقی هنوز بچه کوچکی است که برای بزرگ شدنش باید زمان بگذرد. شما انتهای مسیر را می بینید. این بحث چند بخش دارد که من همه اش را می گویم و امیدوارم یکی از آنها پاسخ شما باشد: آیا من شخصا دغدغه چنین کاری را دارم؟ بله. آیا چنین تجربه هایی را داشته ام؟ بله. آیا تا الان در گره اتفاق افتاده است؟ خیر. آیا بعدا ممکن است این کار را انجام دهیم؟ معلوم نیست.