حق ندارید این کتاب‌ها را بخوانید! (۱)

حق ندارید این کتاب‌ها را بخوانید! (۱)


هفته نامه همشهری جوان - حورا نژادصداقت: چرا خواندن یک کتاب ممنوع می شود؟ چه کسانی باید به محتوای یک کتاب اعتراض کنند و حرفشان آن قدر تاثیرگذار باشد تا به راحتی مانع چاپ یک کتاب شوند یا آن را از لیست کتاب های درسی حذف کنند، حتی از قفسه ای کتابخانه ها نیز جمع کنند؟ اصلا کدام کتاب ها معمولا در تور ممیزها و شبه ممیزها صید شده اند؟ این ها سوالاتی است که در دو جلد «کتاب ممنوع» به آن ها جواب داده شده است، البته لیست این دو جلد بیش از هر چیز شامل آثار آمریکایی و چند کشور دیگر می شود.

 

جالب این است که بعضی از کتاب ها فقط به خاطر توضیحات مفصل یک نفر یا مسئولان یک مدرسه یا حتی والدین یک مدرسه کلا ممنوع شده اند؛ یعنی تاثیر خانمگ های کتابخوانی اجباری و البته آزاد در ینگه دنیا، آن قدر زیاد است که حتی یک نفر در یک ایالات دورافتاده هم که شکایت کند، کلا کتاب را زیر سوال می برد و رسانه ای می شود. هرچند، همیشه معلم ها و والدین نبوده اند که وضعیت ممنوعیت را برای یک کتاب بار آورده اند بلکه کشیش ها و افرادی با گرایش های نژادپرستانه و... هم کم باعث ممنوعیت کتاب ها نشده اند. لیست این کتاب ها طولانی است و احتمالا هر کتابخوانی سراغ آن برود، چند تا از رمان هایش را خوانده است. ما هم این جا به خاطر کمبود جا، فقط به چند نمونه اشاره کردیم تا مشت نمونه ای برای خروار باشد.


آلیس در سرزمین عجایب

نویسنده: لوئیس کارول
انتشارات: 1865 در انگلستان

 

حق ندارید بخوانید 


کارول اولین بار ماجرای آلیس در سرزمین عجایب را برای سرگرم کردن دختر خردسال یکی از همکارانش در آکسفورد نوشت و بعد هم کتاب منتشر شد. چه کسی فکرش را می کند که ماجراهای آلیس هم دچار ممنوعیت شده باشد؟ هر چند اگر این ممنوعیت فقط یک بار باشد. سال 1931، یعنی درست 66 سال بعد، حاکم یکی از ایالات چین مدعی شد که این کتاب خوب نیست، چون در آن حیوانات به زبان انسان ها حرف می خانمند و هم سطح قرار دادن حیوانات و انسان ها بدشگون است! خدا را شکر که ما چنین طرز فکری نداریم. وگرنه کلیله و دمنه و مرزبان نامه و داستان هایی از مثنوی و معنوی و خلاصه کتاب های خیلی خیلی زیادی باید کلا حذف می شد. شاید باورتان نشود ولی واقعا گاهی اوقات ممنوعیت ها تا همین حد عجیب بوده اند!


برباد رفته

نویسنده: مارگارت میچل
انتشارات: 1936 در آمریکا

 

حق ندارید بخوانید 


این رمان و قصه پرفراز و نشیب اش در شش ماه ابتدایی انتشار حدود یک میلیون نسخه فروش داشت و  چند جایزه نصیب نویسنده اش کرد اما هر چند سال یک بار، ناگهان کسی یادش می آمد که ای دل غافل! حواستان کجاست که برباد رفته ما را منحرف می کند. تا وقتی که این کتاب به عنوان منبع درسی تکمیلی به لیست کتاب های درسی وارد نشده بود، هیچ کس به انتشارش اعتراض نکرد.

 

تا این که سال 1963، در یکی از ایالات که حتی اسمش هم برده نشده، فقط دو نفر، به بی اخلاقی های اسکارلت اعتراض کردند، اما کتاب در لیست منابع ماند. بعد هم یک معلم هم در کتابخانه یک دبیرستان معترض شده بود که این کتاب «کژفهمی» به بار می آورد. خلاصه، کلا کتاب در قفسه های دربسته ماند و دیگر آن را به کسی امانت ندادند. 15 سال بعدش هم، مسئولان مدرسه ای دیگر مانع خواندن این کتاب شدند. خیلی حواسشان جمع است.

 

ریشه ممیزی را کجا باید پیدا کرد؟


گویا قدیمی ترین سند درباره ممیزی رساله جمهوری افلاطون است. او معتقد است که ممیزی یکی از اصول گریخانماپذیر آرمان شهرش است. در دوره های اخیر، گرچه در قانون اساسی آمریکا، آزادی بیان، آزادی مذهب و آزادی تجمعات از حقوق اساسی شهروندان به حساب می آید اما در عمل ماجرا طور دیگری رقم می خورد. بعضی ها براساس آزادی بیان حرف هایشان را در رمان هایشان می نویسند ولی بعد با ممنوعیت های چاپ و خواندن و... مواجه می شوند.

 

حق ندارید بخوانید 


 ماجراهای هکلبری فین

نویسنده: مارک تواین
انتشارات: 1884 در لندن با هزینه شخصی

 

حق ندارید بخوانید 


شاید دیدن اسم این کتاب در لیست چندان عجیب نباشد، بالاخره به عده ای برخورده که چرا به ما توهین کردهاید؟ اما تاریخچه ممیزی کتاب چیز دیگری می گوید. یک سال بعد از انتشارش، کتابخانه ای در ماساچوست، خواندن آن را به این دلیل ممنوع کرد: «مزخرفاتی است که فقط به درد زاغه نشین ها می خورد.» 17 سال بعد، یک کتابخانه عمومی دیگر هم آن را ممنوع کرد و کتاب را از لیست آثار کودکان برداشت به این دلیل که «هاک مدام خود را می خاراند!».

 

بالاخره در 1957 یک انجمن به خاطر گرایش های نژادپرستانه به کتاب معترض شد. اعتراض ها به هکلبری فین تا همین سال های اخیر هم ادامه داشته است؛ مثلا در 2004، یک دانش آموز آفریقایی- آمریکایی اعتراض کرد که این رمان او و فرهنگش را تحقیر می کند. نتیجه اش هم حذف کتاب از درس های اجباری سه مدرسه بود. هرچند همچنان امکان استفاده آزاد از آن در کلاس های درس باقی ماند.


بینوایان

نویسنده: ویکتور هوگو
انتشارات: 1862 در فرانسه و آمریکا و بلژیک

 

حق ندارید بخوانید 


ویکتور هوگو با ممیزی و توقیف آثارش چندان بیگانه نبوده است؛ مثلا در سال 1850 نیکلای اول انتشار تمام آثار هوگو را در روسیه ممنوع می کند! لابد وقتی که همین اتفاق درباره بینوایان هم رخ می دهد، خود هوگو تعجب نمی کند، البته ممنوعیت های انتشار بینوایان خیلی زیاد نبوده است (از این جهت که دیگر معلمان و دانش آموزان و والدینشان هر روز اشکالی به کتاب نمی گرفتند). بینوایان یک بار از سال های 1864 تا 1959 در فهرست کتاب های ممنوعه قرار گرفت. یک بار هم در 1954، وقتی نیروهای راست گرا کنترل دولت گواتمالا را به دست گرفتند و دستور دادند کتاب های مخرب را بسوزانند؛ یعنی یکی از کتاب هایی که به خاطر این دستور سوزانده شد، همین «بینوایان» بود.

ادامه دارد...