«دختر استالین»؛ سفر به هزارتوی شخصیت پیچیده استالین

«دختر استالین»؛ سفر به هزارتوی شخصیت پیچیده استالین


هفته نامه صدا - زینب صفری: اگر می خواهید به هزارتوی شخصیت پیچیده و معماگونه «استالین» سفر کنید، کتاب «دختر استالین» را بخوانید. رزماری سالیوان نویسنده کتاب تلاش کرده تا خانمدگی یکی از پر سروصداترین دیکتاتورزاده های تاریخ را بعد از حدود 5 سال صرف وقت و گفتگوهای مفصل با دوستان و آشنایان و اطرافیان او به تصویر بکشد، اما ضمن آن بیشتر موفق شده تا زوایای پنهانی از خانمدگی خود استالین که در واقع بخش تفکیک ناپذیر از شخصیت و خانمدگی دختر دردانه اش بوده را روایت کند؛ نکته ای که به اعتقاد بیژن اشتری مترجم این کتاب مهم ترین نقطه قوت آن محسوب می شود.

 

 گفتگو با بیژن اشتری، مترجم کتاب «دختر استالین»

اشتری را بیشتر ما با ترجمه هایش در حوزه تاریخ و کمونیسم و کتاب هایی نظیر «استالین دربار تزار سرخ»، «لنین، خانمدگی انقلابی سرخ»، «تروتسکی، کاهن معبد سرخ» و «استالین جوان»می شناسیم. او در ادامه پروژه کاری خودش این بار به سراغ کتابی رمان گونه درباره دختر استالین و ماجراهای گریز او از شوروی و پناهندگی اش به آمریکا تا مرگ او در فقر و فلاکت رفته و این گفتگو به بهانه انتشار همین اثر است.

کارنامه شما تا اینجا بیشتر شامل ترجمه آثار غیر ادبی درباره تاریخ کمونیسم بوده است، چه شد که این بار سراغ این کتاب و ترجمه یک اثر رمان گونه رفتید؟

- درست است که «دختر استالین» فرمت رمان دارد ولی در واقع یک نوع خانمدگینامه و کتاب تاریخی هم هست و نمی شود آن را یک رمان صرف تلقی کرد. می شود گفت نویسنده داستان خانمدگی «سوتلانا استالین» را به عنوان یک شخصیت واقعی بر اساس مستندات تاریخی بیان کرده و هیچ خیالپردازی در کتاب نیست. اگر مشخصه اصلی رمان خیالپردازی باشد در مورد این کتاب می توان گفت هیچ خیالپردازی در کار نیست. آنچه که وجود دارد فقط واقعیت های صرف در مورد خانمدگی این شخصیت است.

دختر استالین اگر تخیلی وجود داشته در شیوه کنار هم گذاشتن این مستندات تاریخی درباره خانمدگی این آدم است. بنابراین من این کتاب را بیشتر به عنوان یک کار تاریخی در راستای کارهای قبلی خود در جهت معرفی تاریخ کمونیسم و تاریخ شوروی تلقی می کنم تا یک رمان صرف. ولی خب یکی از مهم ترین جذابیت های این کتاب همین است که حتی اگر کسی آشنایی اندکی با واقعیت های تاریخی قرن بیستم و خصوصا شوروی داشته باشد، می تواند با این کتاب ارتباط برقرار کند. همانطوری که شما گفتید مثل یک رمان این کتاب را بخواند ولی ژانر این کتاب در واقع بیشتر ژانر خانمدگینامه ای و ژانر تاریخ جهان است و یک رمان در مرتبه آخر می تواند مطرح شود.

بنابراین اطلاعاتی که در این کتاب درباره سوتلانا وجود دارد دقیق و قابل استناد هستند؟

- دقیقا همین طور است. به نکته خوبی اشاره کردید. در واقع هر چیزی که در این کتاب وجود دارد دقیقا بر اساس مستنداتی است که خود نویسنده کانادایی کتاب، خانم رزماری سالیوان آنها را پیدا کرده. بخشی از اینها در کتاب ها، مقالات، نوشته ها، مصاحبه های تلویزیونی بوده که در دسترس همه بوده ولی بخش عمده ای از کاری که این خانم انجام داده و کار بزرگی هم در نوع خودش به شمار می آید و جوایز زیادی هم شاید به خاطر همین تلاشش به او داده اند این است که تک تک چهره های اشاره شده در داستان خانمدگی این خانم را در گوشه و کنار جهان پیدا کرده و با آنها گفتگو کرده است چون سوتلانا تا سال 2011 خانمده بود. بنابراین تک تک آدم ها را پیدا کرده، دخترعمویش، پسرعمویش، دخترش، افرادی که خانمده بودند از دوستان، آشنایانش، همسایگانش، در مقاطع مختلف خانمدگی با همه اینها مصاحبه انجام داده و من دقت داشتم تمام اینها را در پانویس های مربوطه اشاره کنم که قدر کار نویسنده را بدانید.

در عین حال کتاب به نظر خودم می تواند الگویی باشد برای مولفین و نویسندگان ایرانی که در زمینه تاریخ کار می کنند که ببینند چطور نویسنده پنج، شش سال از عمرش را می گذارد صرفا روی یک کتاب، یک سوژه و از شرق تا غرب عالم در حال حرکت کردن است. از کانادا به انگلستان، از انگلستان به مسکو، از مسکو به تفلیس، جاهای مختلف، آدم ها را تک تک پیدا می کند و با آنها مصاحبه می کند و پیگیر قضیه است تا تکه های پازل خانمدگی این خانم را، پازل خانمدگی شخصیت اصلی این کتاب را تکمیل کند و قشنگی کار کتاب و ارزش کار کتاب در همین است. اگر جوایز زیادی هم گرفته و به عنوان کتاب سال در رشته تاریخ در سال 2016 معرفی شده در واقع به خاطر زحماتی است که نویسنده در جمع آوری اسناد و مدارک در مورد شخصیت های اصلی کتاب متحمل شده است.

 

 گفتگو با بیژن اشتری، مترجم کتاب «دختر استالین»

دقیقا یک سوال من همین بود که آنچه درباره سوتلانا در این کتاب آمده تا چه اندازه بدیع و دسته اول محسوب می شود، چون او چندین خودخانمدگینامه درباره خودش داشته است...

- بله، دختر استالین سه چهارتا کتاب در طول دوره خانمدگی خودش نوشت که معروف ترینش همان «20 نامه به یک دوست» است، اما کتاب های دیگری هم نوشته از جمله «موسیقی دوردست»؛ فکر کنم سه یا چهار عنوان کتاب نوشته که همه این کتاب ها خودخانمدگینامه است و ایشان چیزی جز در مورد خودش نمی نوشته. کتاب اولش طبیعتا در مورد دورانی است که در شوروی بوده، دورانی که پدرش خانمده بوده و همین طور به مرور زمان هر چه که آمده جلو این کتاب ها را نوشته است.

در این کتاب هم خانم روزماری سالیوان به طور خیلی گسترده ای به این کتاب ها رجوع داده و بخش های مهم این کتاب ها ذکر شده و از همه منابع موجود، ایشان استفاده کرده برای این که این شخصیت را به طور کامل به ما بشناساند و طبیعتا بخشی از اسناد و مدارکش هم همین کتاب هایی است که خود سوتلانا درباره خودش نوشته است. منتها فقط یک کتاب سوتلانا هست که معروف هست و ما می شناسیم که نامه به یک دوست است، ولی کتاب های دیگر، چندان شناخته شده برای ما نیست. به فارسی هم که البته فقط همین کتاب اول ترجمه شده و بقیه کتاب ها ترجمه نشده. بعضی ها هم که فقط به روسی چاپ شده و دیگر حتی به انگلیسی هم ترجمه نشده که بخواهد مورد استقبال قرار بگیرد.

 
بنابراین این کتاب خودش یک منبع دسته اول برای فارسی زبانان محسوب می شود، درست است؟

- بله، کاملا. فکر می کنم هر کسی که بخواهد این شخصیت را بشناسد، می تواند از این کتاب استفاده کند.

نکته بدیع این کتاب در مقایسه با نمونه های دیگری که شما خواندید یا ترجمه کردید در حوزه مطالعات اندیشه های کمونیستی، چه هستند؟

- جلد اول این کتاب را خیلی توصیه می کنم به کسانی که علاقه مند هستند به تاریخ جهان، تاریخ کمونیسم، تاریخ شوروی. همین طور اصلا علاقه مند هستند به شناسایی شخصیت استالین، حتما مطالعه کنند. این کتاب برای خود من که جستجوگر این حیطه هستم جذابیت اصلی اش همین بود. یعنی من راجع به استالین خیلی کتاب خواندم، ترجمه کردم، کارم است، تخصصم است، سال هاست در واقع سوژه ای است که دنبال می کنم ولی این کتاب، این کمک را به من کرد که نقبی بخانمم به درون شخصیت استالین.

این خیلی اهمیت دارد. همیشه برای ما، کسانی که در حوزه تاریخ شوروی کار می کنیم، سوال این است که این هیولایی که ما به عنوان استالین می شناسیم از چه ترکیب شده است؟ چه مشخصاتی دارد؟ چه ویژگی هایی دارد؟ چرا این آدم مثلا در سال های 38-37-1936 میلادی مرتکب آن جنایت های فجیع شد؟ چرا دستور دستگیری و پاکسازی و اعدام میلیون ها نفر را داده؟ چه دلیلی داشت که حتی اعضای خانواده خودش را به جوخه اعدام سپرد؟

این کتاب را اگر شما بخوانید ملاحظه می کنید که بخش عمده ای از کتاب به همین موضوع ارتباط دارد که چطور استالین تک تک قوم و خویش های نزدیک خودش را به بهانه های جاسوسی، خیانت و ... به خانمدان انداخت و اعدام کرد. خب این معماست دیگر که این آدم چه مشکل روحی داشته؟ آیا اصلا مشکل روحی داشته؟ یا یک خط سیر سیاسی خاصی را دنبال می کرده؟ این کتاب بهت ما کمک می کند شخصیت استالین را بشناسیم.

 

 گفتگو با بیژن اشتری، مترجم کتاب «دختر استالین»

و البته این شناخت از زاویه نگاه دخترش صورت می گیرد؟

- بله. این دختر ما را می برد در حریم خصوصی استالین، ما را با زوایای روحی این آدم، کم و کسری هایش، عقده هایش، کمبودهایی که دارد، ویژگی هایی که دارد، آشنا می کند، پس خیلی به ما کمک می کند که معمای شخصیت استالین را بشناسیم. ارزش این کتاب از نظر تاریخی همین است.

سوتلانا وقتی به آمریکا پناهنده شد علیه حکومت کمونیستی حرف های زیادی زد اما وقتی بعد از 17 سال دوباره به شوروی برگشت این بار علیه غرب سخن گفت و این که در آنجا هم آزادی وجود نداشته. سوال من این است که او چقدر شخصیت باثباتی داشته و تا چه میزان شناخت استالین از نگاه سوتلانا می تواند قابل اتکا باشد؟

- حرف تان صحیح است. از یک جهت با خواندن کتاب می توان فراز و نشیب ها را در خانمدگی اش درک کرد، چرا ابتدا پناهنده شد به آمریکا و چرا بعد از چندین سالی که آنجا بود دوباره تصمیم گرفت برگردد. دلیلش هم چیز خاصی نبود. دلش برای دختر و پسرش تنگ شده بود، بچه هایی که 18-17 سال ندیده بود، در شوروی تنها باقی مانده بودند، در یک موقعیت روحی بدی قرار گرفته بود، ایشان هم یک خانم احساسی بود، در یک لحظه تصمیم می گیرد که برگردد و بر می گردد و بعد هم پشیمان می شود، دوباره بر می گردد به آمریکا و ابراز پشیمانی می کند عملا.

ولی از این جهت که می پرسید چقدر قابل استناد است باید بگویم نمی توان تردیدی در درستی هیچ کدام از حرف هایی که ایشان در مورد نظام شوروی گفته وارد کرد، تاریخ نشان داده که هر چه او در مورد جامعه کمونیستی شوروی، جامعه ای که پدرش رهبری اش را به عهده داشته گفته، درست بوده است. این که این شخصیت ثبات روحی نداشته البته در جنگ سرد، ک.گ.ب یا به اصطلاح سازمان جاسوسی شوروی، مهم ترین سلاحش برای این که اظهارات این خانم را بی اعتبار جلوه دهد این بود که تبلیغ می کرد که این یک خانم بی ثبات است، خانم دیوانه ای است، تعادل روحی و روانی ندارد، مادر سنگدلی است، چون دوتا بچه پسر بیست و یکی دو ساله و دختر 16 ساله اش را در شوروی گذاشته و فرار کرده و روابط جنسی خیلی بی قید و بندی با دیگران دارد و ثبات روحی هم ندارد و دیوانه است.

این در جنگ سرد در واقع سلاح شوروی بود برای بی اعتبار کردن حرف های سوتلانا استالین، که البته ما هم باید مد نظرمان باشد که در این دام نیفتیم. حرف هایی که او درباره نظام شوروی زده به خصوص در کتاب اولش، کتابی که در زمان اقامتش در شوروی و چهار سال قبل از پناهندگی اش نوشته، این حرف ها کاملا درست است. اتفاقا ما می توانیم ببینیم چه بینش صحیح و درستی درباره مسائل شوروی داشته است. در طول کتاب هم هر چقدر جلو می رویم، می بینیم که به عنوان یک تحلیلگر نظام شوروی، حتی برای دوره های بعد، دوره خروشچف، دوره گورباچف، همه اذعان دارند حتی کسانی که کارشان در این زمینه است که او بسیار خوب مسائل سیاسی شوروی را تحلیل کرده است.

 

 گفتگو با بیژن اشتری، مترجم کتاب «دختر استالین»

سوتلانا از نقطه نظر اندیشه ای خاصی این انتقادات به نظام کمونیستی را مطرح کرده بود؟ مثلا می توان گفت از موضع یک لیبرال به این نظام نگاه می کند یا اینکه صرفا این انتقادات بر آمده از تجربه شخصی نامطلوب او در نظام کمونیستی بوده است؟

- به اعتقاد من موقعی که سوتلانا کتاب اولش را نوشت نمی توانیم بگوییم دیدگاه های لیبرالیستی داشته است، چون در واقع بعد از این که از شوروی خارج می شود و به آمریکا و به غرب پناهنده می شود، مطالعات این چنینی اش را شروع می کند ولی به صورت غریزی ایشان یک خانم آزادیخواه بوده و استبداد، زورگویی و فشارهایی که در زمینه نقض حقوق جامعه مدنی وجود داشته را تحمل نمی کرده. بله الان ما می توانیم بگوییم این اندیشه ها، اندیشه های لیبرالیستی است، ولی من فکر می کنم او یک لیبرالیستی بوده که خودش آن موقع حداقل نمی دانسته که اندیشه های لیبرالیستی دارد، خیلی ساده یک خانمی بوده که از تاریکی و ظلمات یک جامعه استبدادی گریزیان بوده، نیاز به نفس کشیدن داشته، نیاز به این داشته که آزاد فکر کند و حرفش را بیان کند. از ظلم و بیدادی که در آن جامعه دیده بوده به شدت بیزار بوده و به همین دلیل از کشور خارج می شود.

البته این اعتراضات و انتقادات در واقع بعد از مرگ پدرش شروع می شود...

- درست است. کتاب 20 نامه به یک دوست را 10 سال بعد از مرگ پدرش شروع به نوشتن می کند. سال 1964 این کتاب را می نویسد، سه، چهار سال این کتاب در شوروی به صورت پنهان دستنویس بوده، بعد که از کشور خارج می شود، سال 1967 این کتاب را با خودش خارج می کند و منتشر می کند. بنابراین اگرچه موقعی اعتراضات را شروع می کند و دست به قلم می گذارد که تقریبا 9 سال از مرگ پدرش گذشته، ولی فکر به این موضوع در ذهنش بوده و این طوری که در کتاب اشاره شده بعد از این که مرگ اقوام نزدیکش را می بیند، تدریجا ذهنش آگاه می شود و شروع می کند به فاصله گرفتن از اندیشه های پدرش.

سوتلانا درست در اوج جنگ سرد میان آمریکا و شوروی به آمریکا پناهنده شد. این اتفاق همانقدر که در آمریکا و کشورهای غربی بازتاب زیادی داشت در خود شوروی و کشورهای بلوک شرق هم اثرگذار بود. با توجه به سانسور شدید در آن زمان و تلاش این کشورها برای پنهان نگه داشتن و کم اهمیت جلوه دادن موضوع، این کتاب توانسته روایت واقعی از تاثیر فرار سوتلانا بر این کشورها را داشته باشد؟

- بله، یک سند  خیلی مهم در کتاب وجود دارد که مربوط به جلسه کمیته مرکزی حزب کمونیسم شوروی، یک ساعت بعد از پناهنده شدن سوتلانا است. در آنجا می بینیم همه سران مملکت دور هم جمع شده اند که چطوری با پدیده فرار دختر استالین باید مقابله کنند، این را چطور باید مدیریت کنند، وظیفه مطبوعات چیست، وظیفه رسانه ها چیست. به هر حال سوتلانا آدم مهمی بوده و پناهنده شدن دختر استالین می توانست از نظر تبلیغی برای هر دو طرف آمریکا و شوروی موضوع مهمی باشد. می توانست به شوروی آسیب بخانمد به ویژه این که روس ها همزمان پنجاهمین سالگرد انقلاب اکتبر را می خواستند جشن بگیرند و پناهنده شدن سوتلانا و چاپ کتاب مهمش، همان کتاب نامه به یک دوست، همزمان با پنجاهمین سالگرد انقلاب اکتبر و شوروی می توانست این موضوع را تحت الشعاع قرار دهد.

 

 گفتگو با بیژن اشتری، مترجم کتاب «دختر استالین»

به همین خاطر موضوع بسیار حساس بوده و در کتاب این را هم می بینیم که چطور نظام های مستبد برای مقابله با یک کتاب روشنگر، دروغ و راست، همه چیز را بسیج می کنند برای این که هم نویسنده را غیر معتبر جلوه دهند هم حرف هایی را که زده. مهم ترین تهمتی هم که به سوتلانا زدند، جدای از این که یک خانم نامتعادل روانی بیمار معرفی کردند، این بود که این کتاب را هم خودش ننوشته و این کتاب توسط ماموران و کارشناسان سی آی ای نوشته شده. اینها کارهای تبلیغاتی بود که در واقع علیه این کتاب راه افتاد.

15 سال آخر خانمدگی سولانا در فقر و تنهایی و فلاکت می گذرد. فرخانمدان دیگر استالین هم سرنوشت بدتری داشتند. چرا اغلب فرخانمدان دیکتاتورها یک چنین سرنوشت رقت انگیزی پیدا می کنند؟ سوتلانا با این که تلاش می کند از پدرش فاصله بگیرد اما باز هم سرنوشت تلخی برایش رقم می خورد...

- بله. البته بعضی از دیکتاتورها هم هستند که فرخانمدان شان سرنوشت های بدی پیدا نکردند. مثلا خانواده کیم در کره شمالی به حکومت رسیدند و ادامه می دهند، حافظ اسد، پسرش به حکومت رسیده است و خیلی از کشورهای دیگر نیز به قدرت رسیده اند ولی بله در مواردی هم اینگونه نیست و مثلا استالین چنین ویژگی را داشت و هرگز اجازه نداد بچه هایش بیشتر از اندازه خودشان سهمی داشته باشند. در سیاست دنبال این نبود که برای خودش جانشینی از بین بچه های خودش پیدا کند و همه هم سرنوشت بدی پیدا کردند. نظر من این است که دیکتاتور وقتی شیفته قدرت خودش هست چیز دیگری را نمی تواند فراتر از آن ببیند، حتی پیوندهای خانوادگی را هم قربانی قدرت می کند. یعنی تراژدی اکثر دیکتاتورها همین است. چنان مجذوب ایده قدرت می شوند که هر چیز انسانی دیگری را فراموش می کنند، روابط خانوادگی، روابط عاطفی، حتی مهر پدر فرخانمدی.

البته رابطه استالین و دخترش خیلی رابطه عاطفی بود...

- بیشتر یک رابطه دیو و دلبری بود. او جایی در کتاب می گوید وقتی پدرم آقا من بالای سرش بودم و آن لحظات یک حس دوگانه داشتم. از یک طرف احساس رهایی و آزادی می کردم، به هر حال از شر یک آدم دیکتاتور که به عنوان یک پدر حتی، یک پدر دیکتاتور یا یک حاکم دیکتاتور، بالای سر من بوده، راحت شدم و حالا آزادم، از طرف دیگر هم عواطف پدر و دختری بوده. یعنی به هر حال این پدر من بوده و از دست دادنش ناراحت کننده است. به هر حال می دانید که استالین علاقه خاصی به این فرخانمدش داشت، با فرخانمدان دیگرش شاید خیلی میانه خوبی نداشت ولی این دختر را خیلی دوست داشت، به خصوص در دوره کودکی اش یعنی سوتلانا از بدو تولدش تا 15-14 سالگی سوگلی پدرش بوده اما محبت استالین هم محبت خفه کننده ای بوده یعنی محبتی بوده به روش خودش و محبتی که شاید آزار دهنده بوده برای فردی که مورد محبت قرار می گرفت ولی به هر حال اینها یک رابطه پدر و دختری بین شان بوده.

از 16-15 سالگی به بعد که سوتلانا بزرگ می شود و روابط عاطفی پیدا می کند و دیگر از آن حالت کودک بودن خارج می شود و وارد دنیای بزرگسالی می شود، فاصله اش با پدرش زیاد می شود و ارتباط شان روز به روز کمتر می شود ولی این دوگانگی هم بخشی از همین کتاب است. حسی که سوتلانا دارد به پدرش، که هم پدرش بوده و به او علاقه داشته و هم یک دیکتاتور بوده و از او متنفر بوده پارادوکس این کتاب است.

 

 گفتگو با بیژن اشتری، مترجم کتاب «دختر استالین»

به عنوان سوال آخر، این که چرا اصلا شما برای ترجمه سراغ حوزه تاریخ کمونیسم رفتید؟ چه معمای لاینحلی در این حوزه شما را مشتاق خود کرده است؟

- من معتقدم کمونیسم انقلاب اکتبر، حوادثی که در شوروی در صد سال پیش رخ داد و در این زمان ادامه پیدا کرد، این تاثیر زیادی در کشور ما داشته، کمونیسم هم بر روشنفکران ما اثر گذاشته، هم بر روی حاکمان امروز ما. به همین خاطر کمونیسم و تاریخ شوروی در خانمدگی ما تاثیر بسیار زیادی داشته. بخشی از گرفتاری های جامعه امروز ما ناشی از همین تاثیرپذیری است و این باید شکافته شود، باز شود، کالبدشکافی شود. در واقع یک مثال برای شما می خانمم، ما یک پدیده ای داریم به اسم اقتصاد خودکفا. ما باید استقلال اقتصادی داشته باشیم. این حرف خیلی موجهی است ولی از تاثیرپذیری های کمونیستی است. این نظر استالین بود که طرح استقلال اقتصادی را ارائه کرد. استقلال اقتصادی به نظر من نظریه ای است که استالین آن را به اوج خودش رسانده و دنبالش بوده، در حالی که ما می دانیم اقتصاد موقعی رونق پیدا می کند که در تعامل با دیگر کشورها باشد، اقتصاد قرار نیست در خودش باشد و منقبض باشد، اقتصاد موقعی به نقطه مطلوب می رسد که منبسط باشد و با کشورها و اقتصادهای دیگر در تعامل باشد. این است که رفاه می آورد، رونق می آورد، ولی ما تحت تاثیر نظریات مارکسیستی و کمونیستی چسبیدیم به این که اقتصاد باید خودکفا باشد، استقلال اقتصادی باید داشته باشیم و ...

همین وضعیت اقتصاد فعلی ما، یکی از همین تاثیرپذیری های ناخودآگاه است. روشنفکران ما هم تحت تاثیر کمونیسم بودند و هنوز هم هستند. افکار و عقاید کمونیستی حتی در نسل جدید روشنفکران ما وجود دارد، در نسل گذشته که بیداد می کرد. پس لازم است تاریخ کمونیسم شوروی را بشناسیم، لازم است بدانیم لنین واقعا که بود، استالین که بود؟ تروتسکی و خروشچف چه کسانی بودند؟ این آدم ها را باید بشناسیم و ببینیم مورخ های بزرگ دنیا در دوران حاضر راجع به این شخصیت ها چه گفته اند. تاب های این آدم ها را بخوانیم و بفهمیم اشتباه خودمان چه بوده، چرا که ما اصلا کمونیسم را هم درست درک نکرده ایم، یک چیزهای غلطی را در واقع فکر کردیم کمونیسم است و گرفتیم و استفاده کردیم. بنابراین لازم است که بشناسیم این مقوله را، چرا که این مقوله در خانمدگی ما تاثیر گذاشته و هنوز هم تاثیر می گذارد و اگر با آن مقابله نکنیم به نظر من خیلی بیشتر می تواند آسیب بخانمد. این انگیزه من برای کار در این حیطه است.