درباره کتاب «مکالمه گرایی»؛ جهان از نگاه میخاییل باختین

درباره کتاب «مکالمه گرایی»؛ جهان از نگاه میخاییل باختین


هفته نامه کرگدن - نسیم آصف: گفت و گو با مهدی امیرخانلو درباره کتاب «مکالمه گرایی» مایکل هولکوییست؛ اثری که آن را یکی از جامع ترین و شناخته شده ترین شرح ها درباره میخاییل باختین دانسته اند.

 

«مکالمه گرایی» عنوان کتابی است از مایکل هولکوییست که مدتی پیش با ترجمه مهدی امیرخانلو از طریق نشر نیلوفر به فارسی منتشر شد. نویسنده کتاب، مایکل هولکوییست، باختین شناس مشهوری است که در این کتاب کوشیده تا وجوه مختلف تفکر و آرای باختین را شرح دهد. باختین از سال ها پیش و به واسطه ترجمه برخی از آثارش در ایران شناخته می شد. البته این شناخت گاه همراه با سوءتفاهم های زیادی بوده است. هولکوییست در این کتاب با جعل اصطلاح «مکالمه گرایی» آرای پراکنده باختین را در عرصه های مختلف نظیر معرفت شناسی، روانشناسی، فلسفه زبان و نقد ادبی حول یک محور کلی و در قالب یک کل گرد آورده است.

 

از این رو مباحثی که در این کتاب مطرح شده اند، شکلی مکالمه ای به خود گرفته اند و ضمنا نظرات باختین در قیاس با اندیشه چهره هایی چون فروید، سوسور، هگل، لوکاچ و... مورد بررسی قرار گرفته اند. یکی دیگر از وجوه اهمیت این کتاب این است که هولکوییست به واسطه آرای باختین قرائت هایی مکالمه ای از چند اثر مهم ادبیات جهان ارائه داده است. به مناسبت انتشار «مکالمه گرایی» با مهدی امیرخانلو درباره این کتاب و اهمیت باختین گفت و گو کرده ایم. او در جایی از این گفت و گو درباره مفهوم مکالمه در اندیشه باختین می گوید:

 

جهان باختینی 

مایکل هولکوییست 

«می دانیم که مکالمه در کانون نظریات باختین جای دارد و این بر می گردد به نسبتی که او میان خود و دیگری می بیند. همین امر باعث شده خیلی ها، مثلا در همین ایران خودمان، نظرات ادبی باختین از جمله چندصدایی را به نوعی دموکراسی ادبی احمقانه ترجمه کنند؛ همان که هرکس سلیقه ای دارد و باید صدای دیگری را شنید و غیره که جدا بیشتر کارکرد سیاسی و انتخابی دارند! در مقابل، تاکید بر مکالمه یا جعل یک ایسم جدید- همان «دیالوژیسم»- بار دیگر ما را متوجه زمینه های فلسفی این اصطلاح می کند. به یک معنا می شود گفت مفهوم پردازی حول مکالمه یا دیالوگ تلاش برای فرارفتن از محدودیت های دیالکتیک هگلی است که البته شکست خورده است چون بر درکی عامیانه از دیالکتیک و منطق هگلی استوار است. محدودیت های نظری باختین هم درست از همین جا می آید؛ اما به هر حال در کتاب تاکید زیادی بر ابعاد مختلف مفهوم دیالوگ و مخصوصا تقابلش با دیالکتیک می شود.»


مهدی امیرخانلو مترجمی است که پیش تر آثار دیگری با ترجمه او منتشر شده بود که «مونالیزای ادبیات» (مقالاتی درباره هملت)، «تو نخواهی کشت» (مقالاتی درباره جنایت و مکافات) هر دو در نشر نیلوفر؛ و همچنین «ویلیام شکسپیر» تری ایگلتون (ترجمه مشترک با محسن ملکی در نشر مرکز) از آن جمله اند.

باختین در ایران از سال ها پیش شناخته می شد و در دو دهه اخیر آثاری از او یا درباره او کم و بیش به فارسی ترجمه شده است. شما براساس چه ضرورتی به سراغ ترجمه کتابی درباره باختین رفتید؟


من این کتاب «مکالمه گرایی» را چهار پنج سال پیش، بعد از نوشتن پایان نامه ام که حول مفهوم «کرونوتوپ» باختین می گذشت ترجمه کرده بودم، اما ماند تا همین اواخر که دوباره تب باختین بالا گرفت و ناگهان سه ترجمه از کتاب مهم او «مسائل بوطیقای داستایفسکی» به بازار آمد. نظرات من در این فاصله درباره باختین تغییر کرده بود، اما از فرصت استفاده کردم تا به کمک این کتاب، هم به نوعی تکلیف خودم را با باختین روشن کنم و هم به این بهانه مروری بر حدود بیست و پنج سال اقبال به باختین در ایران.

باختین از مهم ترین منتقدان قرن بیستم به شمار می رود و در جهان غرب جایگاه معتبری دارد و آثار متعددی درباره او و در شرح آرایش نوشته شده است. چرا از میان آثار مختلفی که به باختین مربوطند به سراغ این کتاب مایکل هولکوییست رفتید؟


این کتاب شاید جامع ترین شرحی باشد که راجع به آثار باختین نوشته شده است، با این حال تنها به شرح اصطلاحات مشهور او که عموما ادبی اند، اکتفا نمی کند و می کوشد آن ها را در پس زمینه تاریخی- فلسفی شان جای دهد. ضمنا به کمک مفاهیم باختین شرحی از چند اثر مشهور ادبی به دست می دهد که برای فهم نظریه ادبی او بسیار موثر است؛ اما اهمیت کتاب، بیش از این، در موضعش نسبت به اقبال به باختین در غرب است که به قول نویسنده آمیخته به نوعی «کثرت گرایی احمقانه و کارناوال گرایی بچگانه» بوده است.
هولکوییست در عوض می کوشد با شرح سرد و فلسفی، یکسویه بودن تاکید بر ویژگی های سرخوشانه و امیدوارانه نظریات باختین را نشان دهد.

مایکل هولکوییست به عنوان باختین شناس چه جایگاهی دارد و به جز این کتاب چه آثار دیگری درباره او نوشته شده است؟


درواقع هولکوییست جزو برجسته ترین شارحان آرای باختین است، اگر برجسته ترین نباشد. او بود که در اوایل دهه هشتاد میلادی مجموع مقالاتی از باختین را گردآوری و تحت عنوان «تخیل مکالمه ای» منتشر کرد، نخستین خانمدگینامه درباره باختین را او و کاترینا کلارک مشترکا نوشتند و بعد از آن هم در اکثر کتاب های منتشر شده از باختین به عنوان یکی از مترجمان حاضر بوده.

 

 جهان باختینی

میخائیل باختین 


مهم ترین دشواری های ترجمه کتاب «مکالمه گرایی» چه بود؟


راستش دشواری از انتخاب معادل فارسی برای خود عنوان کتاب آغاز شد. باختین را عموما در ایران با گفت و گومداری یا منطق مکالمه می شناسند، اما من فکرکردم اگر بناست در ترجمه کتاب به موضع نویسنده در قبال اقبال به باختین وفادار باشیم، خوب است در زبان فارسی هم معادلی کم و بیش ناآشنا برای عنوان dialogosim انتخاب شود. بماند که نفس انتخاب «گفت و گو» به جای dialogue از قبل انتخابی اشتباه بود و تنها می توانست به کار مقاصد سیاسی (یا به قول مترجم فارسی کتاب «تخیل مکالمه ای»، مصادره به مطلوب های سیاسی) بیاید. غیر از این، چون آرای باختین همه جا در کتاب در پس زمینه آرای نظریه پردازان دیگر بررسی شده بود،

 

با انبوهی از اصطلاحات نظریه های دیگر (از نظریه آموزش و روانکاوی تا نظریه رمان و...) سر و کار داشتیم که نیاز به آشنایی با سنت ترجمه این متون به زبان فارسی داشت تا معادل های پرت و نارسا انتخاب نشوند. من سعی کردم این حساسیت را در برگرداندن اصطلاحات نظری تا حد امکان به خرج بدهم. همین مسئله در مورد نقل قول هایی که از آثار ادبی مختلف در کتاب آمده بود، صدق می کرد. در این مورد هم تقریبا همه را با ترجمه های موجود چک کردم و تا حد امکان (مثلا ترجمه آقای رضا رضایی از «گتسبی بزرگ») از همان ترجمه های موجود استفاده کردم یا دست کم در پانویس به آن ها ارجاع دادم. به نظرم این نوعی وفاداری به اصل مکالمه گرایی بود که بر سابقه یا سنت داشتن مفاهیم و برآمدنشان از یک بستر تاریخی خاص تاکید می کند.

عنوان فرعی کتاب، «میخاییل باختین و جهانش»، نشان می دهد که مایکل هولکوییست در این کتاب نه به یک یا چند اثر خاص از باختین بلکه به کل آثار او توجه داشته و این نکته ای است که خودش هم اشاره می کند و می گوید هر آنچه از باختین منتشر شده مورد توجهش بوده و البته در این میان به برخی از آثارش مفصل تر پرداخته است و به برخی دیگر در حد اشاره ای اجمالی اکتفا شده است. به این اعتبار آیا می توان گفت که تمام مفاهیم کلیدی تفکر باختین در این کتاب مورد توجه بوده اند؟


مهم تر از این، مفاهیم کلیدی باختین را در زمینه فلسفی ظهورشان می گذارد. یعنی نشان می دهد چگونه دلمشغولی اولیه باختین با فلسفه روز اروپا که در آن زمان بر مدار نوعی بازگشت به کانت (نوکانتیسم) و نفی هگل می گشت به تدریج به سمت مباحث ادبی کشیده شد و رنگ و بوی ادبی پیدا کرد. به عبارت دیگر، دلمشغولی اولیه باختین با مفاهیمی نظیر کلیت یا تمامیت، یا نسبت میان کنش اخلاقی و کنش زیباشناختی، از خلال درگیری فکری با مکتب های ادبی معاصر خودش (مخصوصا فرمالیست های روس) به حوزه ادبیات کشیده شد و منجر به طرح مفاهیمی نظیر چندصدایی یا گفتار مکالمه ای یا رئالیسم گروتسک در ادبیات شد.


درواقع هولکوییست نشان می دهد این مفاهیم از آسمان نیامده اند و محصول یک درگیری طولانی با فلسفه و ادبیات و نیز مداخله در مباحث طولانی با فلسفه و ادبیات و نیز مداخله در مباحثی ادبی روز و خوانش دقیق آثار ادبی هستند. البته ضعفش در این است که به شرح باختین اکتفا می کند و محدودیت های آن را (که عمدتا ریشه در همان نفی انتزاعی هگل دارند) نشان نمی دهد.

 

جهان باختینی 


هولکوییست در این کتاب با به کارگیری اصطلاحی که در ترجمه شما «مکالمه گرایی» آمده است، خواسته است تا وجوه مختلف آرای باختین را حول یک مفهوم یا به عبارتی یک کل گرد آورد. «مکالمه گرایی» اصطلاحی است که مایکل هولکوییست جعل کرده و خود او در جایی از کتاب اشاره می کند که باختین از این اصطلاح استفاده نکرده است. هولکوییست به چه اعتباری به جعل اصطلاح «مکالمه گرایی» و محوریت بخشیدن به آن در میان آرای پراکنده باختین پرداخته است؟


می دانیم که مکالمه در کانون نظریات باختین جای دارد و این بر می گردد به نسبتی که او میان خود و دیگری می بیند. همین امر باعث شده خیلی ها، مثلا در همین ایران خودمان، نظرات ادبی باختین از جمله چندصدایی را به نوعی دموکراسی ادبی احمقانه ترجمه کنند؛ همان که هر کس سلیقه ای دارد و باید صدای دیگری را شنید و غیره که جدا بیشتر کارکرد سیاسی و انتخاباتی دارند! در مقابل، تاکید بر مکالمه با جعل یک ایسم جدید- همان «دیالوژیسم»- بار دیگر ما را متوجه زمینه های فلسفی این اصطلاح می کند.

 

به یک معنا می شود گفت مفهوم پردازی حول مکالمه یا دیالوگ تلاش برای فرارفتن از محدودیت های دیالکتیک هگلی است که البته شکست خورده است چون بر درکی عامیانه از دیالکتیک و  منطق هگلی استوار است. محدودیت های نظری باختین هم درست از همین جا می آید؛ اما به هر حال در کتاب تاکید زیادی بر ابعاد مختلف مفهوم دیالوگ و مخصوصا تقابلش با دیالکتیک می شود.

باختین یا به عبارتی مفاهیم باختینی در ایران، همان طور که در ضمیمه همین کتاب هم اشاره کرده اید، با سیاست پیوند خورده است و البته شاید این مسئله بیشتر به سوءتفاهم های موجود درباره او دامن زده است. چند ماهی از انتشار اولین کتابی که به باختین مربوط بود در ایران نگذشته بود که مترجمش به قتل رسید و بعد بسیاری از مفاهیمی که به درست یا غلط به باختین منتسب می شد در فضای سیاسی اواسط دهه هفتاد به بعد مورد توجه قرار گرفت. آیا این گره خوردگی مفاهیم باختینی با سیاست فقط در ایران اتفاق افتاده یا مثلا در غرب هم نویسندگانی بوده اند که به نسبت باختینی و سیاست بپرداخانمد؟


نکته جالب این است که در غرب هم از اواخر دهه هشتاد و دهه نود میلادی است که اقبال به باختین آغاز می شود، یعنی درست حول و حوش فروپاشی اتحاد شوروی، زمانی که نزاع ایدئولوژیک میان کمونیسم و لیبرال دموکراسی ظاهرا با برد دومی تمام شده و سوت «پایان تاریخ» به صدا درآمده است. خانمدگی مادی و معنوی باختین هم که با تبعیدها و در به دری ها و قسر دررفتن ها پیوند خورده بود، هم شواهد بسیار مناسبی از حیات روشنفکران در آن «شب دراز استالینیسم» در اختیار محققان غربی می گذاشت، هم با مفاهیمی که ظاهرا همه بر سرخوشی و گشودگی و غیریت تاکید زیادی داشتند ظهور عصری نو و افقی نو را بشارت می داد.


جالب تر اما این بود که اقبال به آثار هابرماس، فیلسوف آلمانی هم تقریبا در همین حول و حوش بود. در ایران خود ما هم همزمانی نسبی اقبال به باختین و هابرماس موضوعی نبود که به راحتی بشود از آن گذشت (یادمان هست که مبلغان «گفت و گوی تمدن ها» از آن دو به عنوان «فیلسوفان گفت و گو» یاد می کردند) و ما –من و دوستم محسن ملکی- این را در موخره کتاب دستمایه پیوند زدن یک امر بومی به یک مسئله جهانی کردیم.

 

جهان باختینی 

میخائیل باختین


باختین در ایران، از زمان مطرح شدنش تا همین امروز، همواره مورد توجه بوده و تاکنون آثاری هم از او یا درباره او به فارسی منتشر شده اند؛ اما همان طور که در بخش ضمیمه کتاب هم اشاره شده، حضور مفاهیم باختینی در ایران خالی از سوءتفاهم نبوده است و هرکس بنا به نیازی که داشته است مفاهیم او را در ظرفی متفاوت ریخته و نتیجه دلخواهش را گرفته است. به نظر می رسد بخشی از این سوءتفاهم ها، جدا از ساده انگاری های مرسوم، به خود باختین و ایده های او برگردد، این طور نیست؟


درست است. درک باختین از رابطه خود و دیگری و مقوله ارتباط محدودیت های زیادی دارد. شاید این محدودیت ها را با استناد به نظرات شارحان وطنی او بتوان بهتر نشان داد. در مقدمه یکی از ترجمه های کتاب «مسائل بوطیقای داستایفسکی» (نشر نیلوفر، 1395) آمده است: «بدون تعامل با دیگران، بدون قرارگرفتن در معرض صدای دیگران، در یک کلام بدون بین الاذهانیت (ذهنیت شکل گرفته در جمع) نمی توان به ذهنیت فردی دست یافت... معرفت به نفس مستلزم ایجاد رابطه ای گفت و گویی با «دیگری» است... در گفت و گوی واقعی، گفت و گوی دوجانبه و مبتنی بر تعامل بین الاذهانی، هر آنچه بیان می شود مشحون از صدای دیگری است که ایدئولوژی متفاوتی را باخانممایی می کند... داعش و سایر شکل های تفکر داعشی تجسم تمام عیار حذف صدای دیگری اند.»


تن دادن به چنین درک ساده ای از ارتباط میان خود و دیگری که گویی دو سوژه عاری از جنسیت، نژاد، مذهب و در یک کلام تاریخند و بیرون گذاشتن همه اختلافات و تضادهایی که زمینه ورود به یک مکالمه اند، عواقب زیادی دارد که یکی ممکن است بر باد دادن سر در حین دعوت یک داعشی به گفت و گو باشد! هر چند باختین می کوشد با تمرکز بر آثار ادبی (مخصوصا کارهای داستایفسکی که پر از ارتباطات پرتنش و تحریف شده میان خود و دیگری هستند) از سادگی طرح اولیه رابطه میان خود و  دیگری بکاهد و آن را پیچیده تر کند.