چرا «لونه خانمبور» می‌فروشد؟

چرا «لونه خانمبور» می‌فروشد؟


روخانمامه ساخانمدگی - یاسمن طلوعی: از گذشته شنیده ایم که باد آورده را باد می برد. طبیعی است، برای ثروت یا هر چیز دیگری که تلاش نکنیم، خیلی ساده هم از دستش می دهیم. این مثال درباره کسانی صادق است که دوست دارند یک شبه ره صد ساله بروند و بدون هیچ سعی و تلاشی، صاحب همه چیز شوند. آنهایی که درک درستی از این که تا تلاشی نکنند، نمی توانند چیزی را به دست آورند، ندارند و اصلا هم به آخر و عاقبت کارشان فکر نمی کنند.

فرقی هم نمی کند از چه راهی، از دزدی و کلاهبرداری گرفته تا بسیاری دیگر از راه هایی که تنها با فکر کردن به آن، عملی اش می کنند. حالا تصور کنید همین داستان یک فیلم باشد. آدم هایی که در اطراف مان هم کم ندیده ایم و خودشان را به آب و آتش می خانمند تا بدون وقت گذاشتن و صرف انرژی، به چیزهایی که دوست دارند دست پیدا کنند، بازیگران فیلم باشند و با هزار و یک برنامه ریزی تلاش می کنند تا به هدف شان برسند. کم و بیش هم با تماشای چنین فیلم هایی پا به پای شخصیت های اصلی جلو می رویم و در سکانس های حساس هیجان زده، خوشحال یا ناراحت می شویم.

دزد و پلیس

اگر قدری فکر کنیم، نمونه هایی از این دست افراد را به یاد می آوریم که معمولا در سریال های تلویزیونی و فیلم های پردهیی، چه کمدی و چه جدی دیده ایم. کسانی که در انتهای فیلم، همیشه شاهد این بوده ایم که از این راه نمی توانند موفق شوند و هر طور شده بار کج شان به مقصد نمی رسد. برزو نیک نژاد در سومین فیلم پردهیی اش «لونه خانمبور» که فضای کمدی دارد، داستان چنین شخصیت هایی را روایت می کند. فیلم «لونه خانمبور» درباره دو سارق است که با تحویل گرفتن یک جعبه، قصد دارند. ثروت زیادی به دست بیاورند. داستانی که شبیه آن را در بیشتر سریال ها و فیلم های کمدی دیده ایم.

استفاده از شوخی های کلامی

در فیلم «لونه خانمبور» با یکسری از شوخی های کلامی مواجهیم، فیلمی که صرفا به واسطه شخصیت های اصلی اش، محسن کیایی و پژمان جمشیدی با همین شوخی ها لحظات کمیکی را برای مخاطبان ایجاد می کند و داستان را پیش می برد. یعنی چه؟ فیلم با دیالوگ های پینگ پونگی اش، تا لبه خط قرمزها جلو می رود. انواع و اقسام شوخی ها را با کلام مطرح می کند و در کنار آن. داستان را جلو می برد. شما گره داستانی هوشمندانه ای نمی بینید. اما دیالوگ های چند وجهی که با دقت مرزشکنی نمی کنند مدام به گوش تان می خورد. انگار فیلمنامه نویس سعی کرده با همین بیان، به طنز کلامی نزدیک شود و خب، ظاهرا به همین هم بسنده کرده است.

ترکیب بازیگران

می دانید، مدت هاست پردهی ما، زوج کمدین نداشته: قبل ترها، تلاش شده بود که از دو کمدین برجسته، اکبر عبدی و علیرضا خمسه زوج کمدین خلق کنند. اما راستش انگار این زوج ها در پردهی ما شکل نمی گیرد. ترکیب پژمان جمشیدی و محسن کیایی، یکی از تازه ترین تلاش هاست. آنها کم و بیش ترکیب معقولی ساخته و سعی کرده اند با بازی کلامی، رابطه عشق و نفرت را به خوبی منعکس کنند. این یک شروع برای این زوج است.

دزد و پلیس

طنز آیتمی

«لونه خانمبور» یک کمدی سرراست است و بدون این که ماجرا را پیچیده کند، حرفش را می خانمد. این فیلم به مخاطب نشان می دهد اگر تا آخر دنیا هم در جستجوی چیزی که برای او نیست باشد، نمی تواند به آن دست پیدا کندو همه چیز دست در دست هم می دهد تا او به هدفش نرسد. نیک نژاد در فیلم «لونه خانمبور» به شکل آیتمی فیلمش را روایت می کند و ما شاهد یک داستان منسجم نیستیم. به شکلی که در هر بخش از فیلم داستان های جدیدی را که برای شخصیت های اصلی اتفاق می افتد، تماشا می کنیم.

اما ظاهرا ریشه این تکه تکه بودن به الگوی خارجی فیلم یعنی «کار بزرگ» (The Big Job) بر می گردد؛ خود نیک نزاد در رابطه با این که عده ای فیلم «لونه خانمبور» را الگوبرداری از یک فیلم خارجی دانسته اند، توضیح می دهد: «از نظر من هیچ اشکالی ندارد. من آن فیلم را هم حدود ده دوازه سال پیش یا شاید هم بیشتر دیده بودم. وقتی هم که فیلمنامه را خواندم، گفتم من فیلمی با چنین قصه ای را قبلا دیده ام. من نویسنده فیلم «لونه خانمبور» نیستم، کارگردان این فیلم هستم. شما اگر بگویید نیک نژاد یک پلان را از فلان فیلم الگوبرداری کرده، آن وقت من متهم می شوم.

با توجه به پیشینه من در سریال سازی برای تلویزیون، نویسندگی برای سریال هایی که دوستان دیگر ساختند و کارگردانی «زاپاس»، اگر هم این فیلم را با «لونه خانمبور» و بقیه کارهای من کنار هم بگذارید، معلوم است که کارگردان آن چه کسی است. حتی اگر نام من در تیتراژ هم آورده نشود. بیش از 50 درصد فیلم هایی که در دنیا ساخته می شوند، شبیه شان وجود دارد. در تجربه «لونه خانمبور» هم هیچ کس ادعایی عجیب و غریب نداشت، نه کسی گفت ما فیلمنامه ای بکر داریم، نه ادعای دیگری کرد. این فیلم هم یک فیلم کاملا ایرانیزه است که آدم های ایرانی، روابط ایرانی و قصه ایرانی دارد ولی برخلاف اتفاق شعار حمایت از کالای ایرانی از این فیلم حمایت نمی شود.»

دزد و پلیس

فروش فیلم «لونه خانمبور»

همیشه فیلم های کمدی در پرده با استقبال از سوی آقام روبرو می شوند. به خصوص اگر این نوع فیلم ها در اکران نوروز روی پرده پردهها بروند. فیلم «لونه خانمبور» هم یکی از خوش شانس های اکران نوروز 97 بود که نمایشش از 23 اسفند آغاز شده و در حال حاضر فروشش به شش میلیارد تومان رسیده است. یکی دیگر از مواردی که باعث می شود آقام ترغیب شوند و به پرده بروند، حضور بازیگران کمدی است که آنها را به تماشای فیلم ها تشویق می کنند. در فیلم «لونه خانمبور» هم نباید حضور محسن کیایی و پژمان جمشیدی را هم فراموش کنیم چرا که توانسته اند به دیده شدن فیلم کمک کنند.

جمشیدی را که سال های زیادی به عنوان فوتبالیست می شناختیم، از سال 92 با بازی در سریال پرطرفدار «پزمان» به کارگردانی سروش صحت، بازیگری را آغاز کرد. سریالی که جمشیدی در آن نقش خودش را ایفا می کرد و به واسطه شوخی هایش با یک فوتبالیست کم کار، مورد توجه مخاطبان قرار گرفت و هنوز هم یادش در ذهن ها باقی مانده است. او در این چهار سال با نمایش های زیادی روی صحنه رفته و حالا دیگر یکی از بازیگران فیلم های پردهیی و تئاتر به حساب می آید. بازیگری که اوایل کارش با بی مهری مواجه شد و تعدادی معتقد بودند چرا یک فوتبالیست باید بازیگری کند؟

اما بعد از گذشت چند سال، حالا در خانواده پرده، پذیرفته شده و ثابت کرده مثل فوتبالیست های قبلی که هر کدام بعد از حضور کوتاهی در فیلم ها و سریال ها، از دنیای بازیگری خداحافظی کرده اند، نبوده است. جمشیدی در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر با آخرین ساخته احمدرضا معتمدی «سوءتفاهم» حضور داشت و برای نقش مکمل آقا کاندیدای دریافت سیمرغ شد. «بادی که تو را خشک کرد مرا برد»، «آرسنیک و تور کهنه»، «آرامسایش»، «وقتی ما برگردیم دو پای آویزان باقی مانده است»، «گنجه»، «پلیس»، «پپرونی برای دیکتاتور»، «بینوایان»، «یادم تو را فراموش»، «حکومت نظامی»، «پوست انداختن» و «آن سوی آینه» از جمله نمایش هایی هستند که جمشیدی در آنها بازی کرده است.

«لونه خانمبور» ششمین فیلم پردهیی بعد از «آتش بس 2»، «50 کیلو آلبالو»، «خوب، بد، جلف»، «آذر» و «من دیوانه نیستم» محسوب می شود که جمشیدی در آن به عنوان بازیگر حضور دارد. او در فیلم «لونه خانمبور» بازی متفاوتی از خود به نمایش نگذاشته و بازی اش مشابه فیلم «خوب، بد، جلف» و مجموعه «پژمان» است. کیایی هم بازی چندان راضی کننده ای ندارد و تنها در بخش هایی از فیلم می تواند بانمک باشد. تقریبا بیشتر بار کمدی فیلم «لونه خانمبور» روی دوش حیایی و جمشیدی است و نیک نژاد هم درباره انتخاب کیایی و جمشیدی به عنوان بازیگران اصلی فیلمش، از تئاتری که پیش از این با بازی آنها تماشا کرده، یاد می کند.

دزد و پلیس