گِره؛ با این گروه طرفدار موسیقی راک می‌شوید (۲)

گِره؛ با این گروه طرفدار موسیقی راک می‌شوید (۲)


ماهنامه تجربه - سیامک قلی زاده: کنسرت های «گره» همواره با استقبال همراه است. این استقبال، پیامد کنار هم قرار گرفتن مجموعه ای از عناصر است. نخست این که هدف گره آنچنان که خودشان در این گفتگو شرح می دهند، رضایت مخاطب هنگام خروج از سالن است. دوما بهترین نواخانمده ها و خواننده های ژانر خودشان هستند. بنابراین آنچه می نواخانمد، سطح کیف بالایی دارد. سوما کاور می کنند و بلدند از طیف اسکورپیونز تا متالیک چه فضایی را انتخاب کنند که مخاطب دوست داشته باشد.

برای مخاطب روی صحنه ایم

درباره فرآیند ساخت قطعات خودتان بگویید.

- شهروز گودرزی: ایده باید از یک جا آغاز شود. در فرآیند تمرین ممکن است تغییراتی به آن ایده بدهیم، اما ایده اصلی چندان دگرگون نمی شود. چهارچوبی داریم و کم کم آن را پرورش می دهیم. دو قطعه اول گره ساختارشان از طرف «هادی کیانی» تکمیل تر بودم چون هنوز نمی دانستم قطعات در فرآیند ساخت باید چه سروشکلی بگیرند؛ اما بعد صحبت کردیم تا برای این که قالب قطعات متغیرتر باشد و احساس همه مان هم در آن قرار بگیرد، از ایده شروع کردیم.

- محمد نیک: اگر ساده بخواهم بگویم، مثلا شهروز با من تماس گرفت و ایده ای را توضیح داد مثلا گفت ابتدای قطعه نیاز به ملودی بیس دارد یا جای دیگری از قطعه را با آندره درست می کند. ولی یک ایده کلی در ذهنش است که وسط می گذارد. کار گروهی به این شکل که هفت نفر بنشینند و بگویند حالا با هم یک قطعه بسازیم، شدنی نیست.

جایی گفته بودید که ابتدا قرار بود اسم گروه را «پل» بگذارید و ایده تان این بوده است که ارتباط بین مخاطب عام و خاص را حفظ کنید، فکر می کنید در قطعات خودتان این اتفاق می افتد؟

- شهروز گودرزی: سعی مان بر برقراری پل است اما این که بخواهیم پیش بینی کنیم بسیار سخت است. قطعات مان باید منتشر شوند و از بازخوردها بفهمیم که پل برقرار شده است یا نه.

- محمد نیک: حتما تجربه اش را داشته اید که مثلا آلبوم خوبی را با حال بد گوش کنید و چندان به شما نچسبد و برعکس، آلبوم بدی را با حال خوب گوش کنید و طرفدارش شوید. ما دوست داریم اول آن حال خوب را ایجاد کنیم، نمی خواهیم آقام آلبوم مان را با حال بد گوش کنند. نژاد ایرانی یک جوری است که اگر بگویید چیزی بد است، دیگر خیلی سخت می توان خوب بودنش را ثابت کرد.

برای مخاطب روی صحنه ایم

گروه های ایرانی که آثار خودشان را می ساخانمد و شعرهای شان را به انگلیسی می خوانند، خیلی با این مسئله روبرو می شوند که تا چه اندازه خودشان هستند. در صحبت های تان بود که مثلا اگر سهیل را در یک گروه آمریکایی قرار بدهید، کارش هیچ فرقی با سایر اعضای گروه آمریکایی ندارد. این از طرفی ویژگی مثبتی است که سطح نواخانمدگی بالای سهیل را نشان می دهد و از طرفی هم ویژگی منفی این که سهیل تا چه اندازه خودش است را زیر سوال می برد.

- محمد نیک: من هم خودش را گفتم. مثلا برخی آدم ها را می گویند که خیلی خوش برخوردند اما با وارد شدن به خانمدگی شان، می بینید که این طور نیست. مثلا با رفتگر محله برخورد خوبی ندارد، اما با مدیرعاملش خوب است، من فکر می کنم باید استانداردی وجود داشته باشد که همانطور که با پدرت سلام و علیک می کنی، با بقال هم سلام و علیک داشته باشی. یعنی آدم باید طیفی داشته باشد و استانداردی را رعایت کند. این استاندارد را که رعایت کنیم، هر جای دنیا هم که برویم، آدم مؤدبی هستیم. منظور من این است که کاراکتری که سهیل دارد را اگر در گروه دیگری ببرید، باز با همین کاراکتر و همین سطح نواخانمدگی روبرو هستید.

بحث ما اینجاست که موسیقی شما تا چه اندازه هویت مشخص خودش را دارد. یعنی کسی که در آمریکاست و موسیقی شما را می شنود، آیا می فهمد که این موسیقی از تهران می آید یا نه؟

- سهیل زرین کلک: منظورتان فضاهای شرقی است؟

می تواند به اشکال مختلفی دربیاید. از فضاهای شرقی گرفته تا کلام فارسی و ... منظور جنسی از موسیقی است که صدای همین محیطی را بدهد.

- سهیل زرین کلک: سوالی دارم... چه اهمیتی دارد که حتما صدای شرقی یا تهرانی و ... بدهد؟

- محمد نیک: مگر «گُجیرا» (Gogira) صدای فرانسوی می دهد؟ یا اوپث مگر سوئدی صدا می دهد؟

بگذارید به شکل دیگری مطرح کنیم؛ اصلا یک گروه ایرانی چرا باید انگلیسی بخواند؟

- سهیل زرین کلک: چون استاندارد این موسیقی، زبان انگلیسی است. به همان دلیلی که اوپت سوئدی نمی خواند، یا نایت ویش (Nightwish) فنلاندی. من خودم تجربه کار موسیقی ترش متال با شعر فارسی را در سال 2005 دارم ولی خیلی وقت است که موافق این کار نیستم. الان بِیبی متالِ ژاپنی اش هم انگلیسی می خواند.

یعنی این که یک هویت ایرانی در موسیقی شما باشد برای تان مهم نیست؟

- سهیل زرین کلک: نه، به نظر من مهم نیست.

- محمد نیک: به نظر من مهم است که در موسیقی عناصری وجود داشته باشد که با بقیه انواع موسیقی فرق کند؛ مثل میراث (Myrath) یا اورفان لند (Orplhaned Land) اما یک نکته این است که لیبل های بزرگی پشت آن گروه هاست. نکته بعدی این است که مگر چند در میلیون این اتفاق می افتد؟

اتفاقا بیشتر همین مدل اتفاق افتاده است. یعنی حداقل در خاورمیانه، به علت نگاه اگزوتیکی که به این منطقه وجود دارد، از موسیقی گروه هایی مثل میراث بیشتر استقبال می شود.

- سهیل زرین کلک: به نظر من همین ویژگی اگزوتیک که می گویید، همین استفاده از هارمونیک مینور و فرجین دامینت و ... الان نخ نماست. یعنی خود این کار الان کلیشه است که من چون ایرانی ام حتما ریفی بنویسم که فریجین دامینت باشد.

خب کاری که شما می کنید که بیشتر کلیشه است.

- سهیل زرین کلک: کار ما استاندارد است. کاری که دل مان می خواهد را انجام می دهیم. من شخصا در جهت خاصی کار نمین کنم که حتما شرقی یا غربی صدا بدهم. کما این که ممکن است ریفی بنویسم که صدای شرقی بدهد اما نباید قانون بگذارم که من شرقی ام و به زور چیزی را در موسیقی ام جای بدهم تا ایرانی بودنم مشخص شود.

- محمد نیک: به نظر من خیلی راه ها برای رسیدن به چنین مسئله ای وجود دارد. شما با تفکرت، یا با نوع لباست هم می توانی چنین کاری را انجام دهی.

- شهروز گودرزی: همین که می گویید یک گروه ایرانی، این خودش یک المان است. از همین جا می توانید شروع کنید و بسط اش دهید. الان نظرِ دو همگروهی با هم فرق می کند. ممکن است نتوان چنین چیزی را در گره پیاده کرد و گروه دیگری را برایش در نظر گرفت.

برای مخاطب روی صحنه ایم

بگذارید از منظر مشخص تری بگوییم. مثلا فرشید اعرابی در بافت موسیقی اش چندان عنصری از ایرانی بودن وجود ندارد، اما مثلا در صدا و کال و بسیاری از سولوها، برایش مسئله بوده است که کمی متفاوت باشد. او سعی می کند کنتراستی ایجاد کند که جذابیت داشته باشد. آیا چنین چیزی در گره به وجود می آید؟

- محمد نیک: ما کار را خیلی رها کرده ایم و باز گذاشته ایم، فرشید اعرابی این ذهنیت را دارد که چنین کاری بکنند. به نظر من موفق ترین کسی هم هست که توانسته است این کار را انجام دهد. اگر بخواهیم یک موسیقی متالِ به قول شما ایرانی را به شخص غیر ایرانی معرفی کنیم، به نظرم فرشید بهترین نمونه است اما یک مسئله را باید در نظر داشت. ما موسیقی را استفاده می کنیم که متعلق به ما نیست. این که به زور ماکارونی را در قرمه سبزی بریزیم چیزی نیست که ما به آن علاقه مند باشیم.

باز هم به همان چیزی که در ابتدای صحبت گفتیم بر می گردم. این موسیقی هنوز بچه کوچکی است که برای بزرگ شدنش باید زمان بگذرد. شما انتهای مسیر را می بینید. این بحث چند بخش دارد که من همه اش را می گویم و امیدوارم یکی از آنها پاسخ شما باشد: آیا من شخصا دغدغه چنین کاری را دارم؟ بله. آیا چنین تجربه هایی را داشته ام؟ بله. آیا تا الان در گره اتفاق افتاده است؟ خیر. آیا بعدا ممکن است این کار را انجام دهیم؟ معلوم نیست.